اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

بینی

نویسه گردانی: BYNY
بینی . (صوت ) مأخوذ از ماده ٔ مضارع دیدن (مانند گویی و گوییا و دیگر قیدها و اصوات مأخوذ از فعل ) بمعنی چه بسیار خوب را فرهنگ شعوری در بی بی آورده و آن را صورتی از به به دانسته . چه نیکوست . طوبی . (یادداشت مؤلف ). نیکو. (فرهنگ اسدی ) (صحاح الفرس ). ولی بگمان من معنی کلمه حبذای عربی است . (یادداشت مؤلف ) :
خرامیدن کبک بینی ۞ بشخ
تو گوئی ز دیبا فکنده ست نخ .

ابوشکور.


بینی آن نقاش و آن رخسار اوی
از بر خو همچو بر گردون قمر.

ابوطاهر خسروانی .


بینی ای جان ز خز ۞ اندام تو و آلرتو
جان من باد فدای پدر و مادر تو.

طیان .


بینی آن زلفینکان ۞ چون چنبر ۞ بالا بخم
کو ۞ بلخج ۞ اندرزنی ایدون ۞ شود چون آبنوس .

طیان .


سرو را ماند آورده گل سوری بار
بینی آن سرو که چندین گل سوری بر اوست .

فرخی .


بینی آن زلف سیاه از بر آن روی چو ماه
که به هر دیدنی از مهرش وجد آرم و حال .

فرخی .


خال بیچاره از آن چاه بدان زلف برست
بینی آن زلف که خالی برهاند از چاه .

فرخی .


بینی آن موی چو از مشک سرشته زرهی
بینی آن روی چو از سیم زدوده سپری .

فرخی .


بینی آن رود نوازیدن با چندین کبر
بینی آن شعر سرائیدن با چندین ناز.

فرخی .


بینی آن چشم پر کرشمه و ناز
که بدان چشم هیچ عبهر نیست .

عنصری .


بینی آن روی و موی و قامت و قد
کز هنر هرچه بایدش همه هست .

مجلدی (از صحاح الفرس ).


بینی آن رود و آن بدیع سرود
بینی آن دست و بینی آن دستار.

بوشریف .


بینی آن ترکی که چون او برکشد بر چنگ چنگ
از دل ابدال بگریزد به صد فرسنگ سنگ .

منوچهری .


بینی آن بیجاده عارض لعبت حمری قبای
سنبلش چون پر طوطی روی چون فر همای .

منوچهری .


بینی این باد که گوئی دم یارستی
یاش بر تبت و خرخیز گذارستی .

ناصرخسرو.


بینی آن ذات پرلطافت او
وان صفای بری ز آفت او.

سنائی .


|| چه نیکوست (به طنز). (یادداشت مؤلف ) :
بینی آن نانت و آن قلیه ٔ مصنوعت
چونکه ۞ پوشک بنشسته به صفار ۞ اندر.

منجیک .


واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۸۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه
گستاخ بینی . [ گ ُ ] (حامص مرکب ) جسارت ورزی . جسوری : فراقش گر کند گستاخ بینی بگو برخیزمت یا مینشینی . نظامی .ز بس گوهرکمرهای شب افروزدر گستاخ ...
کوتاه بینی . (حامص مرکب ) تنگ نظری . تنگ چشمی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کوتاه بین شود.
مصلحت بینی . [ م َ ل َ ح َ ] (حامص مرکب ) صفت وحالت مصلحت بین . تعقل و تأمل در نیک و بدکارها. دیدن و اندیشیدن صلاح کار و مقتضای حال . در مص...
نزدیک بینی . [ ن َ ] (حامص مرکب ) ۞ نزدیک بین بودن . صفت نزدیک بین . رجوع به نزدیک بین شود.
خورده بینی . [ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) نکته سنجی . || عیب جویی . || اعتراض بیجا. (ناظم الاطباء).
عاقبت بینی . [ ق ِ ب َ ] (حامص مرکب ) رجوع به عاقبت بین شود.
خویشتن بینی . [ خوی / خی ت َ ] (حامص مرکب ) عمل و حالت کسی که خود را بزرگ و مهم داند. (از ناظم الاطباء). عُجب . بزرگ منشی . خودبینی . اِنان...
گرفتگی بینی
بینی گرفتن . [ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) بینی افشاندن . پاک کردن آب بینی . پاک کردن بینی . آب بینی خود را بدستمال و غیره زدودن . (یادداشت م...
بینی و بینک . [ ب َ وَ ب َ ن َ ک َ ] (ع ق مرکب ) میان من و تو. بین من و تو. حقاً. راستی .
« قبلی ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ صفحه ۷ از ۹ ۸ ۹ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.