اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

پی

نویسه گردانی: PY
پی . (اِ) نام حرف شانزدهم از حروف یونانی و نماینده ٔ ستاره های قدر شانزدهم و صورت آن اینست : p
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۲۶۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۷ ثانیه
پی ریزی . [ پ َ / پ ِ ] (حامص مرکب ) عمل پی ریز. بنیان گذاری . پی افکنی . اساس افکنی .
پی زدن . [ پ َ / پ ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) لنگیدن ستور از پی . از پی لنگیدن . عقر. (منتهی الارب ). لنگیدن ستور از مفصل میان سم و ساق . لنگیدن س...
پی اول . [ ی ِ اَوْ وَ ]اول (اِخ ) ۞ (سن ...) پاپ مسیحی از سال 140 تا 155 م . مولد آکیه . وی به رّد و جرح دوطریقه ٔ مسمی به «والنتین و ما...
پی افکن . [ پ َ / پ ِ اَ ک َ ] (نف مرکب ) بنیان کن . زیروزبرکننده . ویران سازنده . ازبن برانداز. کن فیکون سازنده : سیلی پی افکن ؛ بنیان کن . || بن...
پی تاگر. [ گ ُ ] (اِخ ) ۞ نام غیبگوئی برادر آپولودورِ آم فی پولیس ۞ ، مشاق قشون بعهد اسکندر. (ایران باستان ج 2 ص 1930 و 1919).
پی بندی . [ پ َ / پ ِ ب َ ] (حامص مرکب ) عمل محکم کردن پی بنا با سنگ و آهک و سیمان و امثال آن . عمل بستن پی . با فعل کردن و شدن صرف شود...
پی بندی . [ پ َ / پ ِ ب َ ] (ص نسبی مرکب ، اِ مرکب ) ۞ ذوات الارجل المفصلیة. ج ، پی بندیان .
پی کردن . [ پ َ / پ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) عقر. (تاج المصادر بیهقی ). قطع کردن وتر عرقوب ستور. بریدن عصب بالای پاشنه . پی زدن . پی بریدن : افح...
پی فراخ . [ پ َ / پ ِ ف َ ] (ص مرکب ) ۞ تندرو مفرط. گشادباز : بشهری که داور بود پی فراخ شود دخل بر نانوا خشک شاخ .نظامی .
پی سفید. [ پ َ / پ ِ س َ / س ِ ] (ص مرکب ) ۞ عقب . (مهذب الاسماء) (السامی ). پی سپید. شوم .نامبارک . سفیدپی . سبزپا. سبزقدم . (مجموعه ٔ مترادفات ص...
« قبلی ۷ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ صفحه ۱۲ از ۲۷ ۱۳ ۱۴ ۱۵ ۱۶ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.