تنبلی
نویسه گردانی:
TNBLY
تنبلی . [ تَم ْ ب َ ] (حامص ) کاهلی و تن پروری . (ناظم الاطباء). تن آسانی . آسانی . تن پروری . بمعنی کاهلی در فارسی قدیم معمول نبوده فقط درنسخه ای از شاهنامه این بیت دیده می شود :
درنگ آوریدی تو از کاهلی
ز پیری و نادانی و تنبلی .
لیکن در نسخ معتبر صورت مصراع این است :
سبب پیری آمد وگر بددلی .
(یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به تنبل شود.
واژه های همانند
۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۳ ثانیه
تنبلی . [ ] (اِ) به لغت دیلم نبات ثافیسا است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
تنبلی کردن . [ تَم ْ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کاهلی کردن . سستی کردن . تنبلی نمودن . تن پروری کردن . رجوع به تنبل شود.
تنبلی نمودن . [ تَم ْ ب َ ن ِ / ن ُ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) تنبلی کردن . رجوع به تنبل و ماده ٔ فوق شود.
منبع : www.jegheleh.ir
جغله و غول سرزمین تنبلی ، داستانی قهرمانانه از کودکان ایرانی ست
در مورد بازی رایانه ای جغله و غول سرزمین تنبلی:این بازی داس...