حسن
نویسه گردانی:
ḤSN
حسن . [ ح َ س َ ] (اِخ ) ابن احمدبن یعقوب بن یوسف بن داود. مکنی به ابومحمد همدانی معروف به ابن الحائک و درگذشته ٔ 334 هَ . ق . او راست : «الاکلیل فی انساب حمیر» در ده جلد، «دیوان شعر» در شش جلد و «زیج الهمدانی » و «سرائر الحکمة» و «صفة جزیرةالعرب » و «القصیدة الدامغة» و «الیعسوب » در تیراندازی و نیزه و نبال و «المسالک و الممالک ». (هدیة العارفین ج 1 ص 269) (ذریعه ج 2 ص 280 و 518 و ج 7 ص 128 و ج 9 ص 239 از بغیةالوعاة).
واژه های همانند
۱,۷۲۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۸۶ ثانیه
ابراهیم بن عبداﷲبن حسن . [ اِ م ِ ن ِ ع َ دِل ْ لا هَِ ن ِح َ س َ ] (اِخ ) شاعری قلیل الشعر است . (ابن الندیم ).
ابن حسن الملیح الوراق . [ اِ ن ُ ح َس َ نِل ْ م َ حِل ْ وَرْ را ] (اِخ ) او کتابت مصحف نیزمیکرده است در نیمه اول مائه ٔ چهارم . (ابن الندیم ).
علاءالدین محمد پسر جلال الدین حسن حکومت۶۱۸ الی ۶۵۳ ه.ق از سال۶۴۵ ه.ق به بعد دیگر دوره نزول اسماعیلیان شروع می شود و آنکس که ابتدای نزول و بالاخره سقوط...
ابوجعفر محمد بن محمد بن حسن طوسی (۵۷۹ - ۶۵۳ ه) (۱۲۰۱-۱۲۷۴ م ) شاعر،[۵] همهچیزدان،[۶] فیلسوف، متکلم، فقیه، ستارهشناس، اندیشمند،[۷] ریاضیدان، منجم، پز...
ابوجعفر محمد بن محمد بن حسن طوسی (۵۷۹–۶۷۲ ه) (۱۲۰۱–۱۲۷۴ م) شاعر،[۵] همهچیزدان،[۶][۷] فیلسوف، متکلم، فقیه، ستارهشناس، اندیشمند،[۶] ریاضیدان، منجم، پز...
محمد بن حسن معروفی (م. ۴ق)از شاعران ایرانی در قرن چهارم هجری قمری بود. وی امیر عبدالملک بن نوح سامانی و امیر خلف بن احمد سجزی صفاری را مدح گفته است. ا...
یوهانس لئو آفریقانوس (متولد الحسن محمد الوزان الفاسی، عربی: الحسن محمد الوزان الفاسی؛ حدود 1494 - حدود 1554) یک دیپلمات و نویسنده اندلسی بود که بیشت...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
حصن . [ ح ِ ] (ع اِ) بنا و جای استوار که درون آن رسیدن نتوانند. جان پناه . حصار. پناه گاه . (ترجمان عادل ).دز. (مهذب الاسماء). قلعه . دژ. جای ...
حصن . [ ح ِ ] (ع مص ) نهفته شدن زن . (زوزنی ). در پرده و پرهیزگار شدن زن .