اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

حسن

نویسه گردانی: ḤSN
حسن . [ ح َ س َ ] (اِخ ) ابن محبوب الزراد (السراد) کوفی . امامی شیعی مکنی به ابوعلی درگذشته ٔ 224 هَ . ق . او راست : «احادیث الجن و الانس »، «اخص الاعمال »، «تعبیر الرؤیا»، «تفسیر القرآن »، «جداول الحکمة»، «طبقات الرجال »، «علل الاحادیث »، «فضائل الاعمال »، «فضائل القرآن »، «الاحتجاج »، «الارضین »، «الازاهیر»، «الاسباب »، «الاشکال »، «والافانین »، «الانبیاء»، «الاوامر»، «البزائر»، «البلدان »، «التاریخ »، «التحذیر»، «التخویف »، «الترهیب »، «الجمل »، «الحدود»، «الحیرة و الصفوة»، «الحیوان و الاجناس »، «الدیات »، «الروایة»، «الریاضة»، «السماء»، «صوم الایام »، «الطلاق »، «الفتق »، «الفرائض »، «الفروق »، «القرائن »، «الکعبة»، «اللطائف »، «المآثر»، «ماخاطب اﷲ به خلقه »، «المحاسن »، «المحبوبات »، «المزاج »، «المشیخة»، «المصالح »، «معانی الحدیث و التحریف »،«المکروهات »، «النکاح » و «النوادر» در هزار برگ . (هدیة العارفین ج 1 ص 266) (ذریعه برای اسامی کتب او).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱,۷۲۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۷۲ ثانیه
ابراهیم بن عبداﷲبن حسن . [ اِ م ِ ن ِ ع َ دِل ْ لا هَِ ن ِح َ س َ ] (اِخ ) شاعری قلیل الشعر است . (ابن الندیم ).
ابن حسن الملیح الوراق . [ اِ ن ُ ح َس َ نِل ْ م َ حِل ْ وَرْ را ] (اِخ ) او کتابت مصحف نیزمیکرده است در نیمه اول مائه ٔ چهارم . (ابن الندیم ).
علاءالدین محمد پسر جلال الدین حسن حکومت۶۱۸ الی ۶۵۳ ه.ق از سال۶۴۵ ه.ق به بعد دیگر دوره نزول اسماعیلیان شروع می شود و آنکس که ابتدای نزول و بالاخره سقوط...
ابوجعفر محمد بن محمد بن حسن طوسی (۵۷۹ - ۶۵۳ ه) (۱۲۰۱-۱۲۷۴ م ) شاعر،[۵] همه‌چیزدان،[۶] فیلسوف، متکلم، فقیه، ستاره‌شناس، اندیشمند،[۷] ریاضیدان، منجم، پز...
ابوجعفر محمد بن محمد بن حسن طوسی (۵۷۹–۶۷۲ ه) (۱۲۰۱–۱۲۷۴ م) شاعر،[۵] همه‌چیزدان،[۶][۷] فیلسوف، متکلم، فقیه، ستاره‌شناس، اندیشمند،[۶] ریاضیدان، منجم، پز...
محمد بن حسن معروفی (م. ۴ق)از شاعران ایرانی در قرن چهارم هجری قمری بود. وی امیر عبدالملک بن نوح سامانی و امیر خلف بن احمد سجزی صفاری را مدح گفته است. ا...
یوهانس لئو آفریقانوس (متولد الحسن محمد الوزان الفاسی، عربی: الحسن محمد الوزان الفاسی؛ حدود  1494 - حدود  1554) یک دیپلمات و نویسنده اندلسی بود که بیشت...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
حصن . [ ح ِ ] (ع اِ) بنا و جای استوار که درون آن رسیدن نتوانند. جان پناه . حصار. پناه گاه . (ترجمان عادل ).دز. (مهذب الاسماء). قلعه . دژ. جای ...
حصن . [ ح ِ ] (ع مص ) نهفته شدن زن . (زوزنی ). در پرده و پرهیزگار شدن زن .
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.