اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

خبر

نویسه گردانی: ḴBR
خبر. [ خ َ ] (ع اِ) درخت کُنار. (از منتهی الارب ). درخت اراک و سدر و آنچه از علف که در دور آن روید. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از معجم الوسیط) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از البستان ). خَبِر. واحد آن «خبرة» است . || گودال آب در کوه . (از معجم الوسیط) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از البستان ) (از قاموس ). || شتر پرشیر. شتر شیرناک و او را از جهت پرشیری تشبیه بمشک آب و توشه دان بزرگ کنند. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از معجم الوسیط) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از منتهی الارب ) (از البستان ). || توشه دان بزرگ . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از معجم الوسیط) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). || زراعت . کشت . (از منتهی الارب )(از اقرب الموارد) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از البستان ). || کشاورزی بنصف محصول و مانند آن . (از متن اللغة) ۞ .
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۶۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۱ ثانیه
خبر واژه ای عربی و چین واژه ای پارسی است و پارسی جایگزین، این است: ایسپگ ïspag (مانوی: ïspagj) *
خوش خبر. [ خوَش ْ / خُش ْ خ َ ب َ ] (ص مرکب ) نویددهنده . مژده دهنده . (ناظم الاطباء). مژده ور. (یادداشت مؤلف ) : نکته ٔ روح فزا از دهن دوست بگو...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
صاحب خبر.[ ح ِ خ َ ب َ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) خبرنگار. منهی . خبرگزار : باد را [ خدای تعالی ] صاحب خبر سلیمان کرد، تا هر کجا بر یک ماه راه یا بی...
خبر مسند. [ خ َ ب َ رِ م ُ ن َ ](ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) خبر مسند خبری است که راویی آنرا به راوی دیگر اسناد دهد تا آنکه به نبی علیه السلام ر...
خبر واحد. [ خ َ ب َ رِ ح ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) خبر واحد خبری است که آنرا یک یا دو یابیشتر نقل کرده باشند ولی بحد شهرة و تواتر نرسیده با...
حجیة خبر. [ ح ُج ْ جی ی َ ت ِ خ َ ب َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) بحثی از اصول فقه است که آیاخبر واحد و یا خبر متواتر حجت است یعنی دلیلیت دا...
خرچی خبر. [ خ َ خ َ ب َ ] (اِ مرکب ) آنکه بنقل هرشنیده و دیده حریص است بی قصد سوئی . آنکه عادت ببردن خبرها از جایی بجایی دارد. (یادداشت ب...
خبر دادن . [ خ َ ب َ دَ] (مص مرکب ) مطلبی را از طریق خبر بگوش کسی رساندن .اطلاع دادن از طریق خبر. بوسیله ٔ خبر کسی را آگاهانیدن . اخبار. (تاج...
« قبلی ۱ ۲ صفحه ۳ از ۷ ۴ ۵ ۶ ۷ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.