اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

خت

نویسه گردانی: ḴT
خت . [ خ َت ت ] (ع مص ) با نیزه پشت سرهم زدن ۞ . (از متن اللغة) (اقرب الموارد)(معجم الوسیط) (تاج العروس ) (متن اللغة) (البستان ). || استحیا. || (اِ) شیئی پست . (یاقوت در معجم البلدان ) ۞ .
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۲۵۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۴۲ ثانیه
به خط شدن. اصطلاحی نظامی است و منظور از آن جمع شدن نفرات در یک صف، هنگام آغاز نگهبانی، تحویل و تحول پست یا احترام به پرچم و مراسم و مناسبت های دیگر در...
خطکش متحرک یا Constrained Ball ابزاری است دوکاره .هم مداد یا خودکار است هم خطکش. مداد یا خود کار خود را در شکافی که تعبیه شده قرار داده و به کمک چرخ ...
خط آتش خوان . [ خ َطْ طِ ت َ / ت ِ خوا / خا ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب )خان آرزو می فرماید: خطی بود که هنگامه گیران بر قطعات کاغذ سپید به آب پیاز ن...
خطکاسه گر. [ خ َطْ طِ س ِ گ َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) خط ششم از هفت خط جام جم . (از ناظم الاطباء).
خط درکشیدن . [ خ َ دَ ک َ / ک ِ دَ ] (مص مرکب ) خط بروی چیزی کشیدن . از آن گذشتن . صرف نظر کردن : از خود و غیری چنان فارغ شدم کز فارغی خط بخاق...
خطدرآوردن . [ خ َدَ وَ دَ ] (مص مرکب ) مخطط شدن جوان ساده رو. (آنندراج ). موی بر عارض جوان روئیدن .
چوب خط زدن . [ خ َ زَ دَ ] (مص مرکب ) علامت و بریدگی بر قطعه ای چوب پدید آوردن بنشانی یک دفعه خرید جنس . بر چوب علامت گذاشتن . بر چوب خط ز...
خط الفبایی . [ خ َطْ طِ اَ ل ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) مرحله ٔ پنجم از مراحل سیر خطوط است که هر صدا علامت مخصوص دارد،مانند خط امروزی ما اگر ...
خط برآوردن . [ خ َ ب َ وَدَ ] (مص مرکب ) آشکار کردن حجت برای اثبات دعوی خود. || مخطط شدن جوان ساده رو. (آنندراج ). موی تازه بر عارض جوان ...
ولایتی خط. [ وَ / وِ ی َ خ َطط / خ َ ] (اِ مرکب ) خط نستعلیق . (فرهنگ فارسی معین ).
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.