اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

ده

نویسه گردانی: DH
ده . [ دِه ْ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی شهرستان سراوان . سکنه ٔ آن 250 تن است . آب آن از قنات .راه آن فرعی است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۷۸۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۳۶ ثانیه
شش ده . [ ش ِ دِ ] (اِخ ) ده مرکز دهستان شش ده قره بلاغ بخش مرکزی شهرستان فسا. آب آن از قنات است . محصول آنجا غلات و پنبه و میوه و صنایع ...
می ده . [ م َ / م ِ دِه ْ ] (نف مرکب ) می فروش . (ناظم الاطباء). || ساقی : پس از سر یکی بزم کردندبازبه بازی گری می ده و چنگ ساز.(گرشاسب نام...
سه ده . [ س ِ دِ ] (اِخ ) ۞ از بلوکات ناحیه ٔگلپایگان عده ٔ قرای آن سه و جمعیت آن در حدود 3600 تن است . مرکز آن قودجان . حد شمالی پشت کوه...
ده یو. [ دَه ْ ] (فارسی باستان ، اِ) کشور. (یادداشت مؤلف ). ولایتی که محل سکنای قوم یعنی مردمان متشکل از چند عشیره بود در شکل حکومت آریا...
ده نو. [ دِه ْ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان غار بخش ری شهرستان تهران . واقع در 10هزارگزی بخش ری . سکنه ٔ آن 194 تن . آب آن از قنات تأمین...
ده نو. [ دِه ْ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چهاربلوک بخش سیمینه رود شهرستان همدان . واقع در 26هزارگزی جنوب باختری قصبه ٔ بهار. سکنه ٔ آن 1...
هم ده . [ هََ دِه ْ ] (ص مرکب ) دو تن که در یک ده زاده شوند یا در یک ده زندگی کنند. (یادداشت مؤلف ).
هفت ده . [ هََ دَه ْ ] (عدد مرکب ، ص مرکب ، اِ مرکب ) هفده . (ناظم الاطباء). رجوع به هفده شود. || آراسته و زینت کرده و زیورپوشیده و مزین . (...
هفت ده . [ هََدِه ْ ] (اِ مرکب ) هفت آسمان . || هفت اقلیم .(برهان ). هفت ده خاکی . هفت رقعه ٔ ادکن : کعبه ٔ جان زآنسوی نه شهر جوی و هفت ده کا...
به معنای محلی است که در آن پرنده ای بنام غوک فراوان دیده می شده و نام بخشی در شمال شهرستان آباده است که در استعمال زیاد به درغوک تبدیل شده است
« قبلی ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ صفحه ۷ از ۷۹ ۸ ۹ ۱۰ ۱۱ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.