اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

رود

نویسه گردانی: RWD
رود. [ رَ ] (ع ص ) ریح رود؛ باد نرم . (منتهی الارب ). باد نرم وزش . (از اقرب الموارد).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۲۴۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۲ ثانیه
گاوینه رود. [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان تیرچائی بخش ترکمان شهرستان میانه ، واقع در 14 هزارگزی خاور بخش و4 هزارگزی شوسه ٔ میانه به تب...
میان دو رود. [ دُ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان ساری ، واقع در بین دو رودخانه ٔ معروف تجن و نکا از طرف شمال به دریای م...
ساز رود (یا رود/رودِ) در واقع نام باستانی و فارسی ساز معروف «بربط» یا «عود» است که از رده سازهای زهی زخمه‌ای با کاسه‌ای بزرگ و گلابی‌شکل، دسته‌ای بسیا...
پر زاد و رود. [ پ ُ دُ ] (ص مرکب ) که فرزند بسیار دارد. پرفرزند.
بابا کندی رود. [ ک َ ] (اِخ ) دهی جزء بخش سراسکند شهرستان تبریز. 18 هزارگزی باختر سراسکند و 18 هزارگزی خط آهن مراغه - میانه . کوهستانی معتدل ...
بی زاد و رود. [ دُ ] (ترکیب عطفی ، ص مرکب ) بدون نسل . بدون فرزند. بدون عقب .
سیف الدین رود. [ س َ فُدْ دی ] (اِخ ) دهی است جزء بخش سراسکند شهرستان تبریز. دارای 559 تن سکنه . آب آن از چشمه و رود تأمین می شود. محصول ...
رود زرد ماشین . [ زَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ هفتگل از شهرستان اهواز واقع در20هزارگزی جنوب شرقی هفتگل و در کنار راه هفتگل به باغ ...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
رباب که به عنوان «روده» یا «رود» نیز شناخته می‌شود، یک ساز زهی-زخمه‌ای اصیل و کهن است که خاستگاه آن به خراسان بزرگ (ایران و افغانستان کنونی) بازمی‌گرد...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.