سن
نویسه گردانی:
SN
سن . [ س َن ن ] (ع مص ) تیز کردن کارد را بفسان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). تیز کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || نصب کردن سنان به نیزه . || مالیدن دندان را به سواک . || سخت راندن شتران را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). نیک راندن شتر. (تاج المصادر بیهقی ). || ظاهر کردن و آشکارا کردن کاری را. || سفال گردانیدن گل . || سنان زدن یا بدان گزیدن یا شکستن دندان او را. || خوابانیدن و برجستن بر آن . || گذاشتن شتران را در چراگاه . || نیکو کردن سیاست و تیمار کسی را. || تصویر آن چیز کشیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || سن علیه الدرع او الماء؛ ریخت آن را بر آن . (منتهی الارب ). || زره به خویشتن فروگذاشتن . (تاج المصادر بیهقی ). || رفتن در آن راه . || آرزومند طعام کردن کسی را چیزی . || ریختن خاک بر زمین . || بلند کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بلند شدن . (المصادر زوزنی ). || آب بر روی ریختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
واژه های همانند
۶۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۲ ثانیه
سن دمینگ . [ س َ دُ ] (اِخ ) ۞ یکی از کشورهای جمهوری آمریکا واقع در آنتیلهای کبیر در قسمت شرقی جزیره ٔ هائیتی ۞ مساحت 50000 کیلومتر مربع و...
سن رسیده . [ س ِ رَ دَ / دِ ](ن مف مرکب ) بالغ. بزاد برآمده . رجوع به بالغ شود.
سن سیمون . [ س َ م ُ ] (اِخ ) لویی دُرووروا ۞ . نویسنده و دانشمند فرانسوی در سال 1675 م . در پاریس متولد و در سال 1755 م . فوت کرده است . وی ...
سن سیمون . [ س َ م ُ ] (اِخ ) کلود هانری ۞ (کنت ) فیلسوف و نویسنده ٔ فرانسوی از خانواده ٔ شخص سابق الذکر وی بسال 1760 در پاریس متولد و در سال...
سن لران . [ س َ ل ُ ](اِخ ) ۞ رود بزرگی است در آمریکای شمالی که از دریاچه های مرکزی آمریکای شمالی سرچشمه گرفته ، پس از عبور از کانادا و ...
سن لویی . [ س َ ] (اِخ ) ۞ شهری مهم در ایالات متحده ٔ آمریکای شمالی در ایالت میسوری و در ملتقای رود می سی سی پی و میسوری که 856800 تن س...
سن لویی . [ س َ ] (اِخ ) ۞ شهر بندری است در سنگال (آفریقای غربی فرانسه ) که سابقاًمرکز سنگال بشمار میرفت . دارای 62500 تن سکنه است . شهر ...
سن و سال . [ س ِن ْ ن ُ ](ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) عمر. (یادداشت بخط مؤلف ).
کریستن سن . [ کْری / ک ِ ت ِ س ِ ] (اِخ ) آرتور کریستن سن ۞ . استاد دانشگاه کپنهاگ در 9 ژانویه ٔ 1875م . ولادت یافت و در 30 مارس 1945م . بدرود...
سن رسیدگی . [ س ِ رَ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی سن رسیده . به زاد برآمدگی . بلوغ . سن رشد.