سن
نویسه گردانی:
SN
سن . [ س ِن ن ] (ع اِ) دندان . || سال . (منتهی الارب ). || عمر. مدت عمر. زندگانی . هنگام از عمر. (ناظم الاطباء). عمر. (منتهی الارب ). سال و عمر. مؤنث است در مردم باشد یا غیر آن . ج ، اسنان . (آنندراج ). || گاو دشتی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). گاو نر. (مهذب الاسماء). || تیزی مهره ٔ پشت . || جای تراش از قلم . || زبان قلم . || شاخ . || دانه از سیر. || دندانه ٔ راسن . || اکل شدید. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
- سن بلوغ ؛ هنگامی که شخص مکلف شود و به تکلیف رسد. (ناظم الاطباء).
- سن تمیز ؛ هنگامی که شخص شاعر شود و خوب و بد را بشناسد.
- سن رشد ؛ سن قانونی . بلوغ سن .
- سن شباب ؛ جوانی . (ناظم الاطباء).
- سن شیخوخت ؛ پیری . (ناظم الاطباء).
- سن قانونی ؛ سال و مدت عمری که پس از آن قانون اجازه میدهد کلیه ٔ معاملات را شخصاً انجام دهد.
- سن و سال ؛ عمر و زندگانی . (ناظم الاطباء).
واژه های همانند
۶۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۷ ثانیه
ژهان سن . [ ژُ س ِ ] (اِخ ) ۞ نام یکی از خاورشناسان . وی ناشر قسمتی از آثار نویسندگان اسلامی است و کتاب «بغیة المستفید» ابن ربیع شیبانی را...
سن زدگی . [ س ِ زَ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) حالت و چگونگی سن زده . به آفت سن گرفتار شدگی .
سن تریت . [ س ِ ] (اِخ ) ۞ نام یکی از رودها در ایران باستان بوده است . رجوع به ایران باستان ج 2 ص 1076 شود. (یادداشت مؤلف ).
سن الکب . [ س ِن ْ نُل ْ ک َ ] (ع اِ مرکب )سپستان . (فهرست مخزن الادویه ) (تحفه ٔ حکیم مؤمن ).
رولن سن . [ رُ ل ِ س ُ ] (اِخ ) سرهنری راولنسن ۞ مستشرق و ایران شناس نامی انگلیسی که موفق به خواندن سنگنبشته ٔمیخی بیستون شد و خواندن ا...
هدف سن یابی نسبی این است که پدیدههای زمین شناسی را باهم مقایسه کرده و تعیین کنیم که کدامیک جوانتر و کدامیک قدیمیتر میباشد.
معیارهای تعیین سن نس...
شناسایی تاریخ زمین مستلزم شناخت و مقایسه تقدم و تأخر حوادث نسبت به یکدیگر و تاریخ مطلق رویداد آنها میباشد. در طول عمر زمین چهره آن تغییرات گونگونی را...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
میانه سن . [ ن َ / ن ِ س ِن ن / ن ] (ص مرکب ) میان سال . میانه عمر. نه جوان و نه پیر. (ناظم الاطباء). میانه سال . که نه پیر است و نه جوان .
میزان سن . [ س ِ ] (فرانسوی ، اِ) ۞ (اصطلاح تئاتر) صورت خارجی دادن اثری غنایی یا درام یا سناریو ۞ به صورت صحنه ٔ نمایش یا فیلم . تنظیم صح...