گفتگو درباره واژه گزارش تخلف سیری نویسه گردانی: SYRY سیری . [ س َ / س ِ ] (ص نسبی ) سیرکننده . به مجاز، نظارگی . (آنندراج ) (بهار عجم ) : تا سحر سیری مهتاب جمالش بودم جامه ٔ صبر کتان بود نمی دانستم .محمدسعید اشرف (از آنندراج ). واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۳ ثانیه واژه معنی سیری سیری . (حامص ) عدم رغبت به طعام و شراب ، ضد گرسنگی و ضد تشنگی . پری و سرشاری . (ناظم الاطباء). مقابل گرسنگی . شبع : ولیکن ازسر سیری بود اگر ... سیری سیری . [ ] (اِخ ) جرفادقانی . مردی خوش طبع و در مراتب نظم قدرتی تمام داشته و در خدمت امام قلیخان حاکم فارس بسر میبرد و در هزالی اشعار نیکو... سیری سیری (به انگلیسی: Siri) یک دستیار شخصی هوشمند و راهنمای دانا است که به عنوان یک نرمافزار کاربردی برای آیاواس و مک او اس و آیپد او اس و ویژن او اس و ... چشم ودل سیری چشم ودل سیری . [ چ َ / چ ِ م ُ دِ ] (حامص مرکب ) بی نیازی . بی طمعی . بی اعتنائی بمال و خواسته یا بخوردنی و پوشیدنی و جز آن . مقابل گرسنه چشمی ... تئودوره ٔ سیری تئودوره ٔ سیری . [ ت ِ ءُ دُ رِ ی ِ ] (اِخ ) ۞ دانشمند مذهبی و تاریخ دان یونانی قرن پنجم در حدود سال 393 م . در انطاکیه ۞ متولد شد. وی شاگ... سیری نقد به از حلوای نسیه در مناطق غربی کشور حلوای کم ارزشی از نظر بها می پزند که تنها برای پر کردن شکم از شر گرسنگی می خورد و بس. بنابراین اگر آدمی از شدت گرسنگی در حال مرگ... نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود