شهر
نویسه گردانی:
ŠHR
شهر. [ ] (ع اِ) آلت جلا. (یادداشت مؤلف ) : و الیاقوت بصلابته یغلب مادونه ... و انما یجلی بالماء علی صفیحة نحاس ... فان کان المطلوب جلأه غائراً فالشهر مکان الصفیحة النحاسیة. (از الجماهر فی معرفة الجواهر).
واژه های همانند
۱۲۳ مورد، زمان جستجو: ۱.۵۰ ثانیه
علی آباد پشت شهر. [ ع َ دِ پ ُ ت ِ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چهاربلوک بخش سیمینه رود شهرستان همدان واقع در 4 هزارگزی شمال همدان و 2 هزا...
مِشگینشهر شهری در استان اردبیل و سومین شهر استان اردبیل از نظر جمعیت می باشد واز نظر وسعت شهری با پانزده کیلومتر رتبه دوم شهر بزرگ استان اردیبل است.[...
هفت شهر طلسم نمرود. [ هََ ش َ رِ طِ ل ِ م ِ ن ُ / ن َ ] (اِخ ) طلسم آب ، طلسم حوض ، طبل ، آینه ، بت منادی بر مناره ، بر روی آب رفتن درخت سایه ...
ساباط کوچه و رهگذر مسقفی است که در بافت قدیم شهر اوز به تعداد زیاد وجود داشته است. پراکندگی محلات، دمای زیاد، تابش شدید خورشید، باعث شده است تا در گذش...
شهر دوچرخه ایران واژه ای است که برای اواین بار در ایران برای شهر قوشاچای که میاندوآب امروزی است به کار برده شده است، علت این نام گذاری بخاطر این است ک...
دولت شهر دولتی است که فقط در یک شهر و مناطق اطراف شهر حاکم است. دولت-شهرهای مهم در یونان پدید آمدهاست اما اولین دولت -شهرها در تمدن بین النهرین به وج...
شحر. [ ش َ / ش ِ ] ۞ (اِخ ) ساحلی است میان عمان و عدن . (از منتهی الارب ). ساحل یمن . (از اقرب الموارد). شهری است (به عربستان ) بر کران در...
شحر. [ ش َ ] (ع مص ) دهان گشادن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
شحر. [ ش َ ح َ ] (ع ) فزع و خوف . (از اقرب الموارد).
شحر. [ ش ِ ] (ع اِ) شط. (اقرب الموارد). رود.