صین
نویسه گردانی:
ṢYN
صین . (اِخ ) (نخله ٔ پست ) دشت صین همان دشت بنی اسرائیل و دشت جعفر است (سفر اعداد 13:21 و 34:3) که بر حدود اراضی یهودا و در غربی بلاد ادوم واقع بود. (صحیفه ٔ یوشع 15:1 و سفر اعداد 20:1 و 27:14) و گاهی از اوقات قادش در دشت صین (سفر اعداد 33:36) و گاهی در دشت فاران مذکور گشته (سفر اعداد 13:26) و اشکالی که در آنجا واقع است ، این است که فاران تمام آن دشت است و صین زاویه ٔ دشت شمال شرقی آن میباشد. (قاموس کتاب مقدس ).
واژه های همانند
۲۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۳ ثانیه
صین . (اِخ ) چین : و ملوک جهان را چنان مسخر گردانید که از روم و صین و هند خراج بدو میفرستادند. (فارسنامه ٔ ابن بلخی ). رجوع به چین شود.
صین . (اِخ ) موضعی است به کوفه . (معجم البلدان ).
صین . (اِخ ) موضعی است قرب اسکندریه .
صین الصین . [ نُص ْ صی ] (اِخ ) قسمت خارجی صین (چین ) است . (نخبةالدهر دمشقی ص 265). چین ماچین . (مفردات ابن بیطار ج 1 ص 131). رجوع به چین ...
سین . (اِ) آهوی کوچک . (دزی ج 1 ص 714). || کسی که تنحنح بسیار کند. (آنندراج ) (برهان ) (ناظم الاطباء). || نام حرف پانزدهم از حروف الفبا...
سین . (اِخ ) نام حضرت رسالت صلوات اﷲ علیه و آله . (برهان ). در یس ، یاسین «و یاسین معناه یا انسان او یاسید». (؟) (منتهی الارب ) (از حاشیه بر...
سین . (اِخ ) نام شهر چین است و معرب آن صین باشد. (آنندراج ). رجوع به صین و چین شود.
سین . (اِخ ) در بابل سین را رب النوع ماه میدانستند. (ایران باستان ج 1 ص 202 و 382).
سین . [ ی ِ ] (اِخ ) ۞ آسوان . از شهرهای مصر قدیم که امروز آن را آسوان نامند. (فرهنگ فارسی معین ).
سین . (اِخ ) (سئین ) دهی است از دهستان ایردیموسی بخش مرکزی شهرستان اردبیل . دارای 469 تن سکنه . آب آن ازرود سئین . محصول آنجا غلات و حبوبا...