اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

ضدن

نویسه گردانی: ḌDN
ضدن . [ ض َ ] (ع مص ) اصلاح کردن و آسان گردانیدن چیزی را. (منتهی الارب ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۸۶۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۵۰ ثانیه
نمره زدن . [ ن ُ رِ زَ دَ] (مص مرکب ) نمره گذاری کردن . روی چیزی نمره گذاشتن . ترتیب تقدم و تأخر افراد یک مجموعه را مشخص کردن .
مدخل زدن . [ م َ خ َ زَ دَ ] (مص مرکب ) در تداول عام ، تخمین نمودن . (یکی بود یکی نبود جمال زاده از فرهنگ فارسی معین ).
نوبه زدن . [ ن َ / نُو ب َ / ب ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) نوبت زدن . رجوع به نوبت زدن شود : زیبد فلک البروج کوست کز نوبه زدن نوان ببینم .خاقانی .
نوبت زدن . [ ن َ / نُو ب َ زَدَ ] (مص مرکب ) و نوبت پرداختن ؛ نقاره زدن . معمول بود که در نقاره خانه ٔ شاهان در شبانه روز چند بار نقاره می زدن...
نافه زدن . [ ف َ / ف ِزَ دَ ] (مص مرکب ) ناف زدن . ناف بریدن : قابله بهر مصلحت بر طفل وقت نافه زدن نبخشاید.خاقانی .
ناله زدن . [ ل َ / ل ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) ناله کردن . فغان کردن : ریگ زند ناله که خون خورده ایم دیگ مریزید که خون کرده ایم . نظامی .رجوع ...
ناخن زدن . [ خ ُ زَ دَ ] (مص مرکب ) برانگیزانیدن و جنگ انداختن میان دو کس . (ناظم الاطباء). کنایه از جنگ انداختن میان دو کس باشد. (برهان ...
ماست زدن . [ زَ دَ ] (مص مرکب ) ماست بستن . شیر را گرم کرده در تغار یا کاسه ریختن و مایه زدن تا ماست شود. اِرابَة. (یادداشت به خط مرحوم د...
مایه زدن . [ ی َ / ی ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) اندکی از ماست ترش شده را درداخل شیر جوشیده کردن تا به ماست تبدیل گردد و یا پنیر مایه را داخل ش...
معلق زدن . [ م ُ ع َل ْ ل َ زَ دَ ] (مص مرکب ) حرکت کردن داربازان و بازیگران به وضعی که واژگون گشته به سرعت باز راست شوند چنانکه کبوترا...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.