ضیاء
نویسه گردانی:
ḌYAʼ
ضیاء. (اِخ )معاصر یعقوب میرزا بود. در عنفوان جوانی جهت تحصیل به دارالسلطنه ٔ هراة توجه فرمود، بعد از چند گاه که در آن دیار در ظل تربیت و رعایت امیر نظام الدین علیشیر بسر برد میل وطن کرده بار دیگر روی به تبریز آورد.بحقر جثه و لطف طبع اتصاف داشت و اشعار دلپذیر بر صحیفه ٔ ضمیر مینگاشت . این مطلع ازجمله ٔ اشعار اوست :
خوش آن ساعت که آید ترک من شمشیر کین با او
رقیبان جمله بگریزند من مانم همین با او.
صاحب قاموس الاعلام ذیل کلمه ٔ ضیائی گوید ضیائی از قصبه ٔ اردوباد آذربایجان و معاصر سلطان حسین بایقرا بود و بهرات رفت و از امیر علیشیر نوائی نواخت یافت و در انقراض دولت گورکانیه به وطن مألوف بازگشت و بسال 927 (هَ . ق .). در تبریز درگذشت . شاید که مراد از ضیائی همان ضیاء سابق الذکر است ، یا بالعکس مراد از ضیاء، ضیائی است .
واژه های همانند
۱۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۳ ثانیه
ضیاء. (ع اِ) ضِواء. (منتهی الارب ). روشنی . روشنائی . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). سو. سنا. تاب (در مهتاب ، چنانکه نور شید است در خورشید). رو...
ضیاء. (ع مص ) روشن شدن . (دهار) (تاج المصادر).
ضیاء. (اِخ ) ابن ابی الضوء القرطبی . مردی عالم بعلوم عربیه و شعر وحافظ ایام عرب و مشاهد آن . (روضات الجنات ص 335).
ضیاء. (اِخ ) ابن خریف . محدث است .
ضیاء. (اِخ ) ابوالضیاء خلیل بن اسحاق . رجوع به خلیل ... شود.
ضیاء. (اِخ ) احمدبن جمال حنفی سرائی . رجوع به احمد... شود.
ضیاء. (اِخ ) اصفهانی . معاصر شاه عباس ماضی و از کُتّاب دیوان بوده است . هدایت در مجمع الفصحا گوید ۞ : اسمش میرزا نوراﷲ از قریه ٔ کفران رودشت...
ضیاء. (اِخ ) شاه ضیاءالدین کرمانی . هدایت گوید: آن جناب بشاه ضیاءالدین مشهور بوده . در زمان شاه خدابنده در اصفهان وزارت کرده و بصحبت اهل...
ضیاء. (اِخ ) ضیاءالدین محمد کاشانی .هدایت گوید: زبده ٔ فضلا و قدوه ٔ علما و خلف الصدق مولانا نور است که از مشاهیر علما بوده . باری نام شریف آن...
ضیاء. (اِخ ) محمدبن محمد بسطامی . هدایت گوید: از فضلای عصر خود بوده و این بیت از اوست :در عشق بسی سؤال باشدکو را نبود جواب هرگز.(از ریاض ال...