اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

ظراف

ظراف . [ ظُ ] (ع ص ) زیرک . دانا. ج ، ظُرفاء.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه
ظراف . [ ظِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ ظریف .
ظراف . [ ظُرْ را ] (ع ص ) زیرک . ج ، ظُرافون .
ظراف . [ ظَرْ را ](ع ص ) شخصی که به درجه ٔ کمال زیرک و خوش طبع باشد.
زراف . [ زَ ] (از ع ، اِ) جانوری است که آن را زرافه و شترگاوپلنگ خوانند چه گویند سر و گردن او مانند شتر، دست و پای او همچون دست و پای گاو...
زراف . [ زَرْ را ] (ع اِ) زرافه . (ناظم الاطباء). || (ص ) سریع. (اقرب الموارد).
نظرهای کاربران
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید