عسر
نویسه گردانی:
ʽSR
عسر. [ ع َ س ِ ] (ع ص ) کار درپیچان و دشوار. (منتهی الارب ). صعب . (اقرب الموارد). مشکل . عویص . سخت . دشخوار. عسیر: حاجة عسر؛ نیاز دشوار. (منتهی الارب ). یوم عسر؛ روز سخت یا روز بد. (منتهی الارب ). روز شدید و سخت یا روز شوم . (از اقرب الموارد) : یقول الکافرون هذا یوم عسر (قرآن 8/54)؛ کافران گویند این روزی است سخت و دشوار. همچنانکه علاج سرطان عسر است علاج جذام عسرتر است . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). هرکه را آواز بگردد و باطل شود زود به علاج مشغول باید شد، چه اگر روزگار برآید علاج به دشخواری پذیرد و عسرگردد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). لکن بر هر حال که باشد تب هاء مرکب عسرتر و دیرگذرتر باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). || رجل عَسِر بین العَسَر؛ نیک بدخوی . (از منتهی الارب ). مرد شَکِس و بدخوی . (از اقرب الموارد). || بعیر عسر؛ شتر که پیش از رام شدن سوار شوند او را. (منتهی الارب ). || شتر ماده ای که در وقت دویدن دنب بردارد. (منتهی الارب ).
- عسرالانهضام ؛ دشوارگوار. دیرگوار. دیرگوارد. (یادداشت مرحوم دهخدا).
- عسرالهضم ؛ دشوارگوار. (یادداشت مرحوم دهخدا). عسرالانهضام . دشوارگوارد.
واژه های همانند
۹۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۲ ثانیه
اصر. [ اُ ] (ع اِ) رجوع به اَصْر شود.
عاثر. [ ث ِ ] (ع ص ) شکوخنده . لغزنده . (ناظم الاطباء). || دروغگو. (اقرب الموارد).
آثرَ (اوستایی) 1ـ کنار رفتن، دورشدن، استعفا دادن 2ـ راه 3ـ دم، نَفَس.
هنایش، هنود
(تاثیر / effect)
از یات (= فعل) هنودن
ریشه ی کهن: خْشناتای (= اثر قانع کننده)
هم عصر. [ هََ ع َ ] (ص مرکب ) هم زمان . معاصر. که در یک زمان به سر برند.
حجة عصر. [ ح ُج ْ ج َ ت ِ ع َ ] (اِخ ) رجوع به حجت عصر شود.
در اثر: یعنی به سببِ. به علتِ. در اثر وبا کودکان مردند. بر اثر: یعنی به دنبالِ، در پی؛ بر اثر توفان درختان شکسته شد. (از کتاب غلط ننویسم ابوالحسن نجفی...
بر اثر: یعنی به دنبالِ، در پی؛ بر اثر توفان درختان شکسته شد. در اثر: یعنی به سببِ. به علتِ. در اثر وبا کودکان مردند. (از کتاب غلط ننویسم ابوالحسن نجفی...
همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: آدیکاله ādikāla (سنسکریت)
اثر واژه ای عربی است و پارسی جایگزین این دو واژه اینهاست:
شِویناک، شِوینار (شوین= اثر؛ کردی + پسوند یاتاکی (= فاعلی) «اک، ار»)