عسر
نویسه گردانی:
ʽSR
عسر. [ ع َ س ِ ] (ع ص ) کار درپیچان و دشوار. (منتهی الارب ). صعب . (اقرب الموارد). مشکل . عویص . سخت . دشخوار. عسیر: حاجة عسر؛ نیاز دشوار. (منتهی الارب ). یوم عسر؛ روز سخت یا روز بد. (منتهی الارب ). روز شدید و سخت یا روز شوم . (از اقرب الموارد) : یقول الکافرون هذا یوم عسر (قرآن 8/54)؛ کافران گویند این روزی است سخت و دشوار. همچنانکه علاج سرطان عسر است علاج جذام عسرتر است . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). هرکه را آواز بگردد و باطل شود زود به علاج مشغول باید شد، چه اگر روزگار برآید علاج به دشخواری پذیرد و عسرگردد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). لکن بر هر حال که باشد تب هاء مرکب عسرتر و دیرگذرتر باشد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ). || رجل عَسِر بین العَسَر؛ نیک بدخوی . (از منتهی الارب ). مرد شَکِس و بدخوی . (از اقرب الموارد). || بعیر عسر؛ شتر که پیش از رام شدن سوار شوند او را. (منتهی الارب ). || شتر ماده ای که در وقت دویدن دنب بردارد. (منتهی الارب ).
- عسرالانهضام ؛ دشوارگوار. دیرگوار. دیرگوارد. (یادداشت مرحوم دهخدا).
- عسرالهضم ؛ دشوارگوار. (یادداشت مرحوم دهخدا). عسرالانهضام . دشوارگوارد.
واژه های همانند
۸۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۵۳ ثانیه
ملایمت اثر. [ م ُ ی َ / ی ِ م َ اَ ث َ ] (ص مرکب ) آنکه اثری ملایم دارد. نرم رفتار. خوش رفتار : ز سازگاری اهل ملایمت اثرش به عذرخواهی رگ رفته...
عصر نهایتها: تاریخ قرن کوتاه بیستم از ۱۹۱۴ تا ۱۹۹۱ کتابی است نوشته اریک هابسبام و منتشر شده در ۱۹۹۴. هابسبام دوره آغاز جنگ جهانی اول تا فروپاشی بلوک ...
فردی ( حقیقی یا حقوقی ) که بر روی پروژه تاثیر ( مثبت یا منفی ) می گذارد.
بازیگران عصر طلایی نگاهی است انتقادی بر منش و رفتار سیاسی افراد سر شناس سیاسی و نظامی در دوران رضاخان. ابراهیم خواجه نوری روشی برگزیده که خوب و بد دید...
بازیگران عصر طلایی نگاهی است انتقادی بر منش و رفتار سیاسی افراد سر شناس سیاسی و نظامی در دوران رضاخان. ابراهیم خواجه نوری روشی برگزیده که خوب و بد دید...
برخی گنابادیها "قِر شدن" در اثر سرما را بکار می برند که به معنی خیلی سرد شدن است که حالت خشک زدگی دارد. البته معنی "حالتی" آن را د...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
عصر یخبندان یا عصر یخ (به انگلیسی: An ice age, or more precisely, a glacial age)، دورهٔ دراز مدت کاهش دمای آب و هوای زمین است که در گسترش یخسارهای قا...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.