اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

عطاس

نویسه گردانی: ʽṬAS
عطاس . [ ع ُ ] (ع اِ) عطسه . (منتهی الارب ) (دهار) (از غیاث اللغات ). هوایی است که با فشار از بینی خارج می شود به همراه صدائی که شنیده می شود. (از اقرب الموارد). صبر. اشنوشه . شنوشه . خفه . و در حدیث است که پیغمبر (ص ) کان یحب العطاس و یکره التثاؤب ؛ یعنی عطسه را می پسندید و از خمیازه اکراه داشت ، زیرا عطسه دلالت بر نشاطو سبکی بدن می کند و آنچه از ابخره در دماغ مختنق شده است خارج می سازد، لذا پس از عطسه امر به حمد خداوند کرده است . (از منتهی الارب ). || عارضه ای که از آن عطسه آید. عارضه ای که عطسه آرد. (غیاث اللغات ). تحریکی است در غشاء داخلی بینی ، که آن را برای عطسه زدن آماده می کند. (از اقرب الموارد). || صبح . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): جاء قبل طلوع العطاس ؛ پیش از طلوع بامداد آمد. (از اقرب الموارد). || نام سنگی است . (نزهة القلوب مستوفی ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۱ ثانیه
عطاس . [ ع َطْ طا ] (ع ص ) عطسه دهنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
عطاس . [ ع ُ ] (ع مص ) عطسه دادن . (از منتهی الارب ) (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). عطسه آمدن کسی را. (از اقرب الموارد). || دمیدن صب...
عطاس . [ ع َطْ طا ] (اِخ ) (علی ...) ابن حسن بن عبداﷲ حضرمی . ادیب و شاعر قرن دوازدهم هجری . رجوع به علی عطاس شود.
عطاس . [ ع َطْطا ] (اِخ ) احمدبن حسن عطاس . از بزرگان علویان در حضرموت . به سال 1257 هَ . ق . در شهر حریضه متولد شد واز کودکی نابینا بود. و به...
علی عطاس . [ ع َ ی ِ ع َطْ طا ] (اِخ ) ابن حسن بن عبداﷲ عطاس حضرمی باعلوی . ادیب و شاعر مورخ و از اهالی حضرموت بود. وی در سال 1121 هَ . ق . ...
اتآس . [ اِت ْ ت ِ ] (ع مص ) نومید شدن . ناامیدی . نمیدی . نومیدی .
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.