اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

غرن

نویسه گردانی: ḠRN
غرن . [ غ َ رَ ] (اِ) بانگ و دمدمه و نوحه در وقت گریستن . (برهان قاطع)(آنندراج ). بانگ نوحه و گریستن . مخفف غرنگ . (فرهنگ رشیدی ) (آنندراج ). بانگ و دمدمه ٔ گریستن بود در گلو. (فرهنگ اسدی ) (از جهانگیری ) (از اوبهی ) :
دو دستم به سستی چو پوده ۞ پیاز
دو پایم معطل ، دو دیده غرن .

بوالعباس عباسی (از فرهنگ اسدی ).


ومعلوم نیست این بیت چگونه شاهد این معنی است و غرن که صفت دو دیده است چگونه معنی بانگ گریستن میدهد.
اگر نه تربیت و اصطناع شاه بدی
ملوک عصر ۞ بدندی همیشه جفت غرن .

شمس فخری (از رشیدی ) (از آنندراج ) (از جهانگیری ) (از انجمن آرا).


|| گریه ٔ درگلو پیچیده . (برهان قاطع) (آنندراج ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۳۳ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۷ ثانیه
قرن . [ ق َ ] (ع مص ) چیزی را به چیزی بستن . || پیوستن چیزی را به چیزی . || دو ستور را در یک رسن باهم بستن . (اقرب الموارد) (منتهی الار...
قرن . [ ق َ ] (ع اِ)شاخ و سرون . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). تندی سر مردم که جای سرون حیوان است . (منتهی الارب )(آنندراج ). ج...
قرن . [ ق َ ] (اِخ ) کوهی است به آفریقا. (منتهی الارب ). و در فتوحات اسلامی از آن یاد شده است . (معجم البلدان ).
قرن . [ ق َ ] (اِخ ) دهی است در یمامه . (منتهی الارب ).
قرن . [ ق َ رَ ] (اِخ ) ابن رومان بن ناحیةبن مراد. پدر تیره ای است . اویس قرنی از این تیره است . (از منتهی الارب ).
قرن ظبی . [ ق َ ن ُ ظَب ْی ْ ] (اِخ ) آبی است بالای سعدیه ، و گویند کوهی است در نجد از بنی اسد. (معجم البلدان ).
قرن بقل . [ ق َ ن ِ ب َ ] (اِخ )قلعه ای است در یمن . (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).
قرن باعر. [ ق َ ؟ ] (اِخ )قلعه ای است در یمن . (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).
لینش قرن . [ ] (معرب ، اِ) به یونانی قلب است . (فهرست مخزن الادویه ).
قرن غزال . [ ق َ ن ُ غ َ ] (اِخ ) نام گردنه ای است معروف . (معجم البلدان ).
« قبلی ۱ صفحه ۲ از ۴ ۳ ۴ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.