غیاص
نویسه گردانی:
ḠYAṢ
غیاص . (ع مص ) در آب فروشدن . (منتهی الارب ). فرورفتن در آب . زیر آب رفتن . غوص . غیاصة. مَغاص . (از اقرب الموارد). رجوع به غوص و غیاصة شود.
واژه های همانند
۲۶۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۲ ثانیه
غیاث قاینی . [ ث ِ ی ِ ] (اِخ ) رجوع به غیاث الدین جمشید قاینی شود.
غیاث مشهدی . [ ث ِ م َ هََ ] (اِخ ) (مولانا...) از اهل مشهد بود، و به صنعت رنگرزی اشتغال داشت . این رباعی از اوست :خوبان که ز جام حسن مستن...
غیاث نجومی . [ ث ِ ن ُ ] (اِخ ) کاشی . از شاعران کاشان بود و در فن نجوم و ساعتسازی مهارت داشت . قطعه ٔ زیر را درباره ٔ قاضی اران (از قرای کاش...
غیاث دشتکی . [ ث ِ دَ ت َ ] (اِخ ) رجوع به غیاث الدین منصوربن میر صدرالدین شود.
غیاث زرباف . [ ث ِ زَ ] (اِخ ) رجوع به غیاث نقشبند و نتایج الافکار ص 511 شود.
غیاث الطبیب . [ ثُطْ طَ ] (اِخ ) ۞ لقب ابوسعیدبن ابی مسلم بن ابی الخیر. رجوع به ابوسعیدبن ابی مسلم در همین لغت نامه و کشف الظنون چ استان...
خلاف قیاس . [ خ ِ / خ َ ف ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) مخالف نتیجه ٔ حاصله از قیاس . || مخالف قیاس فقهی . || برخلاف قواعد صرف و نحو.
خواجه غیاث . [ خوا / خا ج َ / ج ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بروانان بخش ترکمان شهرستان میانه ، این ده کوهستانی با آب و هوای معتدل و 692...
روشن قیاس . [ رَ / رُو ش َ ق َ ] (ص مرکب ) روشن رای . کنایه از کسی که فکر صحیح و تدبیر صائب داشته باشد. (آنندراج ). کنایه از صاحب فراست . (ا...
قیاس موصول . [ س ِ م َ / مُو ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) (اصطلاح منطق ) قیاس مرکب موصول بود یا مفصول . اما موصول آن بود که نتایج را در او بجای...