کران
نویسه گردانی:
KRʼN
کران . [ ک ُ ] (اِ) اسبی را گویند که رنگ او مابین زرد و بور باشد و به این معنی به حذف الف هم آمده است . گویند ترکی است . (برهان ). کرند. کُرَن . (ناظم الاطباء). رجوع به کرن و کرند شود.
واژه های همانند
۳۰ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۳ ثانیه
کران . [ ک ِ ] (ع اِ) در عربی نام سازی که آن را بربط نیز گویند. (غیاث اللغات ). رباب . یا چنگ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). بربط. بربت . م...
کران . [ ک ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ کَرینة. بمعنی زنان سرودگوی .(از آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
هم کران . [هََ ک َ ] (ص مرکب ) متساوی الاضلاع . (یادداشت مؤلف ).
بی کران . [ ک َ ] (ص مرکب ) (از: بی + کران ) بی کرانه . بی حد. بی نهایت . (آنندراج ). بی پایان . غیرمحدود. (ناظم الاطباء). نامحدود : نعمتش پاینده ...
تنگ کران . [ ت َ ک َ] (اِخ ) جایی در شمال شرقی فسا که آتشکده ٔ ساسانیان در آن قرار دارد. رجوع به تاریخ صنایع ایران شود.
جله کران . [ ج ُ ل َ ک َ ] (اِخ ) دهی است از بخش نمین شهرستان اردبیل واقع در 22هزارگزی شمال اردبیل در مسیر شوسه ٔ جله کران - نمین . موقع جغ...
علی کران . [ ع َ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ارشق ، بخش مرکزی شهرستان خیاو و دارای 150 تن سکنه . آب آن از چشمه تأمین میشود. و محصول آ...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
ننه کران. {نَ نِ کَ}. (نامجای مرکب از ننه+کران به معنای حد و حاشیه و کناره و گوشه و سرزمین). دهستان ننه کران یکی از معروفترین روستاهای شهرستان نمین اس...