اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

کفاف

نویسه گردانی: KFAF
کفاف . [ ک ِ ] (ع اِ) کفاف الشی ٔ؛ فراز گرفتن هر چیزی و پیرامون و کناره ٔ آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). فراز چیزی و پیرامون و کرانه ٔ آن چیز. (ناظم الاطباء). کفاف چیز. گرداگرد او. (شرح قاموس ) کفاف الشی ٔ، حتار آن . ۞ (از اقرب الموارد) (از تاج العروس ). || کفاف السیف ؛دم شمشیر. (منتهی الارب ) (آنندراج ). دم شمشیر و تیزی آن . (ناظم الاطباء). کفاف شمشیر؛ دم تیز آن . (از اقرب الموارد). || آنچه بر چیزی دوزند. (ناظم الاطباء). جای حاشیه دوزی لباس . (از اقرب الموارد).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۳ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۹ ثانیه
کفاف . [ ک َ ] (ع اِ) ۞ اندازه و مانند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). مثل و مقدار. (از اقرب الموارد) (از معجم متن اللغة). اندازه...
کفاف . [ ک ِ ] (ع اِ)ج ِ کُفَف و جمع الجمع کُفَّة. (منتهی الارب ). ج ِ کفة.(از اقرب الموارد). || ج ِ کُفَّة. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد)....
کفاف . [ ک َ ف ِ ] (ع اِ) معدول از کَفاف بمعنی مثل . (از اقرب الموارد): دعنی کِفاف ، یعنی باز بمان و بازمی مانم از تو. و دور شو و دور می شوم ...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.