گفتگو درباره واژه گزارش تخلف کیوس نویسه گردانی: KYWS کیوس . [ یُس ْ ] (اِخ ) ۞ شهری در کنار دریای مرمره بود که در زمان اردشیر دوم به دست مهرداد پسرآریوبرزن تسخیر گردید. (از ایران باستان ص 1148). واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۶ ثانیه واژه معنی کیوس کیوس . [ کیو / ک ُ ] ۞ (ص ) خوهل بود یعنی کژ. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 194). ناراست و کج را گویند. (برهان ) (آنندراج ). به معنی ناراست و ... کیوس کیوس . [ ک َ / کیو ] ۞ (اِخ ) نام جزیره ای است که عذرا معشوقه ٔ وامق را آنجا فروختند. (برهان ) (ناظم الاطباء). جزیره ای است که عذرا را در آ... کیوس کیوس . [ ک َ ](اِخ ) نام برادر انوشیروان است . (برهان ) (ناظم الاطباء). نام برادر اکبر انوشیروان بن غباد بوده که وقتی به حکم انوشیروان عادل... کیوص کیوص . [ ک ُ ] (ع مص ) کَیْص . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). رجوع به کَیْص شود. نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود