کیوص
نویسه گردانی:
KYWṢ
کیوص . [ ک ُ ] (ع مص ) کَیْص . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). رجوع به کَیْص شود.
واژه های همانند
۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۸ ثانیه
کیوس . [ کیو / ک ُ ] ۞ (ص ) خوهل بود یعنی کژ. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 194). ناراست و کج را گویند. (برهان ) (آنندراج ). به معنی ناراست و ...
کیوس . [ ک َ / کیو ] ۞ (اِخ ) نام جزیره ای است که عذرا معشوقه ٔ وامق را آنجا فروختند. (برهان ) (ناظم الاطباء). جزیره ای است که عذرا را در آ...
کیوس . [ ک َ ](اِخ ) نام برادر انوشیروان است . (برهان ) (ناظم الاطباء). نام برادر اکبر انوشیروان بن غباد بوده که وقتی به حکم انوشیروان عادل...
کیوس . [ یُس ْ ] (اِخ ) ۞ شهری در کنار دریای مرمره بود که در زمان اردشیر دوم به دست مهرداد پسرآریوبرزن تسخیر گردید. (از ایران باستان ص 11...