اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

گریبان کردن

نویسه گردانی: GRYBAN KRDN
گریبان کردن . [ گ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) قبا کردن . (آنندراج ). || مجازاً، دامن گریبان کردن . ترقی دادن . بالا بردن . عزت دادن :
هر که یکدم در ره افتادگی با ما نشست
خاکساری دامن او را گریبان میکند.

رفیع (از آنندراج ).


شعر فوق را آنندراج شاهد برای معنی قبا کردن آورده است .
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۳ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۲ ثانیه
گریبان چاک کردن . [ گ ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دریدن و شکافتن گریبان .- گریبان چاک کردن صبح ؛ طلوع کردن . آشکار شدن : آری چو صبح کرد گریبان...
گریبان دامن کردن . [ گ ِ م َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) کنایه از مراقبه کردن و سر به گریبان فروبردن باشد مردمان درویش و صاحب حال را. (برهان ) (آن...
گریبان پاره کردن . [ گ ِ رَ / رِ ک َ دَ] (مص مرکب ) خرق گریبان . دریدن گریبان : بیا که گر بگریبان جان رسد دستم ز شوق پاره کنم تا به پیرهن...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.