لطایف
نویسه گردانی:
LṬAYF
لطایف . [ ل َ ی ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ لطیفة. لطائف . لطیفه ها. رجوع به لطیفه شود : ابوالمظفر رئیس غزنین نایب پدرش خواجه علی به پروان پیش آمد با بسیار خوردنیهای غریب و لطایف . (تاریخ بیهقی ص 247). رسول آنجا رسید و پیغامها بر وجه نیک بگذارد و لطایف به حدی به کار آورد تا آن قوم رابه خوابی فروکرد. (تاریخ بیهقی ص 691). و آن اطناب ومبالغت مقرون به لطایف و ارادات از داستان شیر و گاو اتفاق افتاده است . (کلیله و دمنه ). ابوالفضل در لطایف ادب بارع تر بود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). سلطان برلطایف صنع باری و عواید کرم او شکر میگفت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 419). آن صحایف لطایف نگار و منشآت غرابت آثار. (حبیب السیر ص 123). و رجوع به لطائف شود.
واژه های همانند
۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۲ ثانیه
همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نرمنس narmanas (سنسکریت) تتاران tatārān (سنسکریت: tattārey با پسوند جمع آن). ***فانکو آدینات 09163657861
لطایف الحیل . [ ل َ ی ِ فُل ْ ی َ ] (ع اِ مرکب ) لطائف الحیل . لطایف حیل . حیله های باریک و لطیف . (غیاث ) : چنان رفق نمود (آلتونتاش ) و لطایف ...
همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: نیرنگ های پیچیده (دری) ترفندهای هوشمندانه یا زیرکانه (دری)
لطائف . [ ل َ ءِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ لطیفة. لطایف : این لطائف کز لب لعل تو من گفتم که گفت وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید. حافظ.- ل...
لطائف الحیل . [ ل َ ءِ فُل ْ ی َ ] (ع اِ مرکب ) لطایف الحیل . حیله های نیک .