اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

لوچ

نویسه گردانی: LWC
لوچ . (ص ) چپ . احول . دوبین . چشم گشته . کژچشم . کول . (حاشیه ٔ لغت نامه ٔ اسدی نخجوانی ). لوج . کلیک . (لغت نامه ٔ اسدی نخجوانی ). کاج . کاژ. ناراست بین . کلک . کژ. باحِوَل . احول چشم و معیوب . (اوبهی ). دوبیننده . کلاژ. کلاژه . این کلمه با کلمه ٔ فرانسه ٔ لوش ۞ از یک اصل است و با کلمه ٔ لوسکوس ۞ لاتینی نیز از یک ریشه است . کلاذه . شاه کال . گشته . کوج . چشم کاج . (از جهانگیری ) :
آن توئی کور و توئی لوچ و توئی کوچ و بلوچ
آن توئی دول و توئی گول و توئی پایت لنگ ۞ .

لبیبی .


۞
شاها ز انتظار زمانی که داریم
چشمان راست بین دعاگوت گشت لوچ .

قطران .


گوش کر را سخن شناس که دید
دیده ٔ لوچ راست بین که شنید.

سنائی .


فارغ منشین که وقت کوچ است
در خود منگر که چشم لوچ است .

نظامی .


خویشتن را بزرگ پنداری
راست گویی یکی دو بیند لوچ .

سعدی .


واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۵ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۳ ثانیه
لوچ . (اِخ ) نام ولایتی از ایران زمین . نام سرزمینی : سراسر به شمشیر بگذاشتندستم کردن لوچ برداشتند. فردوسی .و رجوع به فهرست ولف شود.
لوچ . (اِخ ) (چم ...) چشمه و مزرعه ای است در شمال آران متعلق به خزل و جزو خالصه است ، دراین چشمه ماهی هست . آب چشمه داخل آب ماران شده ...
لوچ. (مازنی)، دیوانه.
چم لوچ . [ چ َ ] (اِخ ) مؤلف مرآت البلدان نویسد: نام چشمه و مزرعه ای است متعلق به خزل و جزء خالصه که در شمال آران و در هفت فرسنگی مغر...
علی آباد لوچ . [ ع َ دِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ییلاق بخش قروه ٔ شهرستان سنندج واقع در 39 هزارگزی شمال باختری قروه و 6 هزارگزی باختر پا...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.