گفتگو درباره واژه گزارش تخلف ماهی نویسه گردانی: MAHY ماهی . (ص نسبی ) منسوب به ماه یعنی قمری . || منسوب به ماه یعنی شهری . (ناظم الاطباء). || منسوب به ولایت ماه . مادی . و از آن است تفاح ماهی ۞ . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || سودایی و دیوانه . (ناظم الاطباء). واژه های قبلی و بعدی واژه های همانند ۱۱۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۲ ثانیه واژه معنی ماهی خور ماهی خور. [ خوَرْ / خُرْ ] (اِخ ) دهی از دهستان میان ولایت است که در بخش حومه ٔ وارداک شهرستان مشهد واقع است و 194 تن سکنه دارد. (از فرهنگ... ماهی شور ماهی شور. (اِخ ) نام یکی از پیامبران صاحب شریعت کفره ٔ هند است . گویند او را کسی نزاییده و هرگز نمیرد. زن و فرزند دارد. وجود او از سه جسم اس... سوف ماهی ماهی سوف بزرگترین عضو خانواده سوف ماهیان آب شیرین است. وزن این ماهی به ۲۵ کیلوگرم و طول آن به بیش از ۱۰۰ سانتیمتر میرسد. زیستگاه ماهی سوف بومی اروپ... ماهی کوا این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید. تیر ماهی پاییزی ماهی گوش ماهی گوش . (اِ مرکب ) وَدَع . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). گوش ماهی : مرث الودع مرثاً؛ مکید مهره ٔ ماهی گوش را. (منتهی الارب ). ماهی گیر ماهی گیر. (نف مرکب ) صیاد ماهی . (ناظم الاطباء). دامیار. سماک . عَرَکی ّ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ماهی گیرنده و معرب آن ماهیجیر : چون سلی... ماهی مار ماهی مار. (اِ مرکب ) مارماهی . (آنندراج ). قسمی از ماهی بشکل مار. (ناظم الاطباء). و رجوع به مار ماهی شود. ماهی گیری ماهی گیری . (حامص مرکب ) شغل و عمل ماهی گیر. دامیاری . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).- تور ماهی گیری ؛ دامی است مشبک که ماهیگیران بدان ماه... مرگ ماهی مرگ ماهی . [ م َ گ ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) به فارسی ماهی زهرج است . (از فهرست مخزن الادویه ). دوایی است که ماهیگیران در دریا اندازند ... تعداد نمایش: 10 20 50 100 همه موارد « قبلی ۱ ۲ ۳ صفحه ۴ از ۱۲ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰ بعدی » نظرهای کاربران نظرات ابراز شدهی کاربران، بیانگر عقیده خود آنها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست. برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید. ورود