محل
نویسه گردانی:
MḤL
محل . [ م َ ] (ع مص ) خشکسال رسیدن زمین و قحطزده شدن آن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). قحط سال افتادن . || سعایت کردن نزد سلطان . (از منتهی الارب ). سعایت کردن از کسی نزد سلطان . (از ناظم الاطباء). مکر کردن و سعایت کردن . (مصادراللغه ٔ زوزنی ). مکر و سعایت کردن . (تاج المصادر بیهقی ). رنج دادن کسی را به سعایت . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).
واژه های همانند
۵۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۹ ثانیه
خلاف محل . [ خ ِ / خ َ ف ِ م َ ح َ ] (ترکیب اضافی ، اِمرکب ) (اصطلاح نجوم ) بودن کوکب نهاری در روز تحت الارض و کوکب لیلی در شب فوق الارض . (ی...
محل زمین . [ ] (اِخ ) از توابع طهران و دارای معدن زعال سنگ است . (یادداشت مرحوم دهخدا).
این دو واژه عربی است و پارسی جایگزین، این است: جایباش jâybâŝ (پارسی نو).*
همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پانِستاف (پا و سغدی nestāve)
این دو واژه عربی است و پارسی جایگزین، این است: مانستان mânestân (پارتی و مانوی) *
همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پایکبرین pāyakborin (پیشوند مکان ساز پا مانند پاگرد و یا پای مانند پایتخت و کردی یکبرین)
همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: برخوردگاه (دری) پدیرگاد padiragād (پهلوی: padiragih با پسوند پهلوی آد) ***فانکو آدینات 09163657861
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
محل نهادن . [ م َ ح َن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) محل گذاشتن . اعتنا کردن . اهمیت دادن . و رجوع به ترکیب محل نهادن ذیل محل شود.
محل یافتن . [ م َ ح َ ت َ ] (مص مرکب ) مقام و رتبه ومنزلت پیدا کردن . رجوع به این ترکیب ذیل محل شود.