اجازه ویرایش برای هیچ گروهی وجود ندارد

نجار

نویسه گردانی: NJAR
نجار. [ ن َج ْ جا ] (ع ص ) درودگر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (دهار) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). خوزم . (ناظم الاطباء). پیشه وری که کارش ساختن چیزها از چوب و تخته است . (فرهنگ نظام ). درگر. اسکاف . دروگر. (یادداشت مؤلف ) :
همزاد بود آذر نمرودش
استاد بود یوسف نجارش .

خاقانی .


یوسف نجار کیست نوح دروگر که بود
تا ز هنر دم زنند بر درامکان او.

خاقانی .


نجار اگر ز چوب کند شمشیر
شمشیر او نبرّد خفتان را.

قاآنی .


- امثال :
خدا نجار نیست ، اما در و تخته را خوب جور می کند .
- نجار گوهر ؛ گوهرتراش ، مجازاً بمعنی شاعر نکته سنج بدیعگو:
نجار گوهرم که نحیتان طبع من
جز زیر تیشه ٔ پدر خویشتن نیند.

خاقانی .


واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۲۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۹ ثانیه
نجار ساغرجی . [ ن َج ْ جا رِ غ َ ] (اِخ ) رجوع به نجاری سمرقندی شود.
حظیره ٔ بنی نجار. [ ح َ رَ ی ِ ب َ ن َج ْ جا ] (اِخ ) نام موضعی بمدینه ٔ منورة. رجوع به جزء1 از ج 2 حبیب السیر چ طهران ص 206 شود.
ابراهیم بن علی نجار شروانی . [ اِ م ِ ن ِ ع َ ی ِ ن َج ْ جا رِ ش َرْ ] (اِخ ) متخلص به خاقانی و مکنی به ابوبدیل . رجوع به خاقانی شود.
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
« قبلی ۱ ۲ صفحه ۳ از ۳ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.