نجار
نویسه گردانی:
NJAR
نجار. [ ن َج ْ جا ] (اِخ ) دهی است از دهستان آجرلو ازبخش مرکزی شهرستان مراغه ، در 67 هزارگزی جنوب مراغه در مسیر راه شاهین دژ به میاندوآب ، در جلگه ٔ معتدلی واقع است و 278 تن سکنه دارد. آبش از زرینه رود و محصولش غلات و بادام و چغندر و حبوبات و شغل اهالی زراعت و جاجیم بافی است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).
واژه های همانند
۲۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۷ ثانیه
نجار. [ ن َ ] (اِ) گلگونه و غازه باشد که زنان بر روی مالند. ۞ (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گلگونه باشد که زنان بر روی مالند. (ج...
نجار. [ ن ُ / ن ِ ] (ع اِ) اصل . (منتهی الارب ) (دهار) (المنجد) (صحاح جوهری ) (فرهنگ خطی ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نژاد. (ناظم الاطباء) (آنند...
نجار. [ ن َج ْ جا ] (ع ص ) درودگر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (دهار) (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). خوزم . (ناظم الاطباء). پیشه وری...
نجار. [ ن َج ْ جا ] (اِخ ) دهی است از دهستان اورامان لهون در بخش پاوه ٔ شهرستان سنندج ، در 14 هزارگزی شمال غربی پاوه و یکهزارگزی مشرق راه...
نجار. [ ن َج ْ جا ] (اِخ ) دهی است از دهستان کفرآور بخش گیلان شهرستان شاه آباد، در 16 هزارگزی شمال گیلان و 4 هزارگزی مغرب سرباغ در دشت مع...
نجار. [ ن َج ْ جا ] (اِخ ) حسین بن محمدبن عبداﷲ حسین بن عبداﷲ یا محمدبن حسین نجار، مکنی به ابوالحسن یا ابوعبداﷲ. مؤسس فرقه ٔنجاریة است و در...
نجار. [ ن َج ْ جا ] (اِخ ) عبدالرحمن بن احمد بلخی امینی ،مکنی به ابوسراقه . از شاعران قرن چهارم هجری و از مداحان سلطان محمود غزنوی یمین الد...
ابن نجار. [ اِ ن ُ ن َج ْ جا ] (اِخ ) ابراهیم بن سلیمان . شاعر و ادیب و محدث . مولد به دمشق به سال 590 هَ . ق . او بحلب و بغداد و اسکندریه رف...
ابن نجار. [ اِ ن ُ ن َج ْ جا ] (اِخ ) حافظ محب الدین ابوعبداﷲ محمدبن محمودبن حسن بن هبةاﷲ. ادیب و مورخ و محدث . مولد او بغداد به سال 578 هَ . ...
ابن نجار. [ اِ ن ُ ن َج ْ جا ] (اِخ ) ابوالحسین محمدبن جعفربن محمد تمیمی کوفی . مورخ و نحوی . مولد او به سال 303 هَ . ق . در کوفه . وی از شاگ...