اجازه ویرایش برای همه اعضا

مهر

نویسه گردانی: MHR
مهر. (مِ. ا. فا.) محبت و رأفت، مهربانی؛ خورشید؛ (در گاه شماری) ماه هفتم از سال شمسی ؛ روز شانزدهم از هر ماه شمسی در ایران باستان؛ (در عرفان) محبت به اصل خود با علم و آگاهی از یافت مقصد.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۸۸ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۲ ثانیه
افسرده مهر. [ اَ س ُ دَ / دِ م ِ] (ص مرکب ) کنایه از کم مهر. (آنندراج ) : از این افسرده مهران بوی دلسوزی نمی آیدز پای گل بخاک لاله زاری میکش...
برزین مهر. [ ب َ / ب ُ م ِ ] (اِخ ) آذرمهربرزین . آذربرزین مهر. رجوع به آذربرزین مهر شود.
مهر پروردن . [ م ِ پ َرْ وَ دَ ] (مص مرکب ) محبت و دوستی ورزیدن . دوستی و مهربانی و محبت کردن . بسط عطوفت و وداد دادن .
مهر پیوستن . [ م ِ پ َی ْ / پ ِی ْ وَ ت َ ] (مص مرکب ) دوست شدن . دوستی پیدا آوردن . در محبت گشودن : نپیوست خواهد جهان با تو مهرنه نیز آشکارا ن...
مهر افکندن . [ م ِ اَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بیرون کردن مهر و دوستی کسی از دل . دل برداشتن از کسی . || مورد محبت قرار دادن کسی یا چیزی را. دل...
مهر خاوران . [ م ِ رِ وَ ] (اِخ ) مراد حکیم انوری ابیوردی است که از خاوران ، ولایتی از خراسان بوده است و در آغاز خاوری تخلص می کرده . (از بر...
مهر ورزیدن . [ م ِ وَ دَ ] (مص مرکب ) دوستی کردن . محبت کردن . عاشق بودن . عشق باختن . عشق ورزیدن : کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورزتا به ...
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
مهر تخت که نقشش را بر سطحی هموار حک کرده یا به نوعی در آورده باشند. مقابل مهر استوانه ای یا به قول انگلیسیان سیلیندریکال. هخامنشیان هر دو قسم را داش...
« قبلی ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ صفحه ۸ از ۹ ۹ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.