اجازه ویرایش برای همه اعضا

مضحب

نویسه گردانی: MḌḤB
مضحب. املاءِ ناصحیح «مُذَهّب» (از واژۀ عربی «ذَهَب» بمعنی «زر»، «طلا»). رجوع شود به مذهب و مذهب.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۲۰ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۹ ثانیه
مضهب . [ م ُ ض َهَْ هََ ] (ع ص ) لحم مضهب ؛ بریان نیم پخته . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ذیل اقرب الموارد). گوشت نیم پخته و نیم بریان . (ناظ...
مذهب . [ م َ هََ ] (ع اِ) در اصطلاح علم کلام اسلامی ، طریقه ای خاص در فهم مسائل اعتقادی ، خاصه امامت که منشاء اختلاف در آن توجیه مقدمات ...
مذهب . [ م ُ هََ ] (اِخ ) کعبه .(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). اسم است کعبه را. (از متن اللغة). || وسواس . وسوسه . (یادداشت مرحوم دهخدا از معج...
مذهب . [ م ُ هَِ ] (ع ص ) برنده . دورگرداننده . (ناظم الاطباء). زائل کننده . نعت فاعلی است از اذهاب ، به معنی ازالة. رجوع به اذهاب شود. || ...
مذهب . [ م ُ ذَهَْ هََ ] (ع ص ) زراندودکرده شده . (غیاث اللغات ). مطلی . زرداندود. زرین . به زرکرده . مزوق .مزخرف . ذهیب . زرنگار. (یادداشت مؤلف )...
مذهب . [ م ُ ذَهَْ هَِ ] (ع ص ) زراندودکننده . (غیاث اللغات ) (ناظم الاطباء). که به طلا انداید چیزی را. که طلاکاری و تذهیب کند. || که حواشی...
شاخه ای از دین است که مجموعه یا برخی رفتارهای دینی وابسته به پندارهای مقدس فرا این جهانی را که برای روان انسان در پیوندش با خدا مقدر شده است، به صورت ...
فردی به شدت مذهبی،مذهبی افراطی
هم مذهب . [ هََ م َ هََ ] (ص مرکب ) دو تن که پیرو یک مذهب اند. همکیش . هم آیین .
مذهب باشی . [ م ُ ذَهَْ هَِ ](ص ، اِ مرکب ) لقب رئیس تذهیب کاران . (ناظم الاطباء).
« قبلی صفحه ۱ از ۲ ۲ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.