اجازه ویرایش برای همه اعضا

معتمد

نویسه گردانی: MʽTMD
این واژه تازى (اربى) است و برابر پارسى آن اینهاست: اُسْتَوان Ostavan (پهلوى: معتمد، موثق، امین،مطمئن) ، اُستیک Ostik (پهلوى: معتمد ، محرم ، رازدار) ، خُست Xost(معتمد ، مطمئن، مورد اعتماد) ، ماتَکْوَر Matakvar(پهلوى: معتمد ، موثق و ...) ، اَویزند Avizand(پهلوى:
معتمد، مورد اعتماد، مطمئن) ، سِجْرونته Sejrunte (پهلوى :سجرونتگ : معتمد، مورد اعتماد/اطمینان) ، سِجْرونیک Sejrunik (پهلوى: اعتمادشده، معتمد، مطمئن) ، وابریگانVabarigan (پهلوى: قابل اعتماد ، معتمد ، معتبر) ، اَوِسپاریکAvesparik (پهلوى: مورد اعتماد و اطمینان)
، اَپَستامیک Apastamik (پهلوى: قابل اعتماد ، مورد اطمینان و اتکا ، معتمد)
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۳ ثانیه
معتمد. [ م ُ ت َ م َ ](ع ص ) اعتمادکرده شده . (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مورد اعتماد،ثقه . امین . استو...
معتمد. [ م ُ ت َ م ِ ] (ع ص ) اعتمادکننده بر کسی . (غیاث ) (آنندراج ). || تکیه کننده . (ناظم الاطباء).
معتمد علیه . [ م ُ ت َ م َ دُن ْ ع َ ل َی ْه ْ ] (ع ص مرکب ) آنکه بروی در چیزی اعتماد می کنند. صادق و امین و بادیانت و درست و راست . (ناظم ا...
معتمد علی ا. [ م ُ ت َ م ِ دُ ع َ لَل ْ لاه ] (اِخ ) (الَ ...) رجوع به ابوالقاسم محمد المعتمد علی اﷲ و اعلام زرکلی ج 3 ص 910 شود.
معتمدعلی ا. [ م ُ ت َ م ِ دُ ع َ لَل ْ لاه ] (اِخ ) (الَ...) احمدبن متوکل علی اﷲ ملقب به المعتمد علی اﷲ مکنی به ابوالقاسم پانزدهمین خلیفه ٔ ع...
مردی که خبرنگاری در ایران را صاحب دانش کرد مردی که خبرنگاری در ایران را صاحب دانش کرد روز خبرنگار بهانه‌ای است برای یاد کردن از کاظم معتمدنژاد؛ مردی ک...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.