اجازه ویرایش برای همه اعضا

بانه

این واژه در سنسکریت bâna (نی که برای ساخت تیر به کار می رفته؛ پیکان، تیر) بوده است. نامگذاری بانه برای این شهر می تواند این باشد که پیرامون دریاچه ی آلوت این شهر نی می روییده که برای تیر سازی به کار می رفته و مردم آن سرزمین هنر تیرسازی داشته اند. (Gérard Huet. Héritage du Sanskrit Dictionnaire sanskrit-français) ****فانکو آدینات 09163657861
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱۲ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۹ ثانیه
بانه . [ ن َ ] (اِ) موی زهار را گویند و آن جائی باشد در زیر ناف . (از آنندراج ). عانه . (فرهنگ ضیاء). موی عانه . (از فرهنگ شعوری ج 1 ورق 192)....
بانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِ) مابین . اثناء. || فرق . امتیاز. (آنندراج ).
بانه . [ ن َ ] (اِخ ) دختر بهزبن حکیم . او روایت حدیث از برادرش عبدالملک بن بهزبن حکیم میکرد و حسین بن حسن بن حماد و هشام بن علی سیرافی و ...
بانه . [ ن َ ] (اِخ ) دختر قتادةبن دمایه است و از پدرش روایت حدیث دارد. (اعلام النساء ص 108).
بانه . [ ن َ ] (اِخ ) (عمروبن بانه ) مغنی است مشهور به نوادر و غرائب . (از آنندراج ).
بانه . [ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) یکی از بلوک کردستان سنه . (جغرافیای تاریخی غرب ایران ص 71 و 72). نام یکی از بخشهای شهرستان سقز است . این بخش د...
بانه . [ ن َ ] (اِخ ) شهری است بکردستان نزدیک سنه . (یادداشت مؤلف ). قصبه ٔ بانه مرکز بخش بانه ٔ شهرستان سقز، در 66 هزارگزی جنوب باخترسقز و...
بانه زر. [ ن ِ زَ ] (اِخ ) دهی است از دهستان کلاس بخش سردشت شهرستان مهاباد که در 15 هزارگزی جنوب خاوری سردشت و 2 هزاروپانصدگزی جنوب شوسه ...
بانه دار. [ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان ازگله (گرمسیری قبادی ) بخش ثلاث شهرستان کرمانشاهان که در 12 هزارگزی شمال ازگله بر کنار مرز ایر...
ابن بانه . [ اِ ن ُ ن َ ] (اِخ ) عمروبن محمدبن سلیمان بن راشد، از غیر نژاد عرب ، از موالی یوسف بن عمر ثقفی . وفات 278 هَ .ق . خنیاگر معروف . ش...
صفحه ۱ از ۲ ۲
نظرهای کاربران
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید