اجازه ویرایش برای همه اعضا

تبانی

این واژه در عربی التبنی áttabannay (عقدی که میان دو کسی پیوند پدری و فرزندی پدید می آورد. فرهنگ عربی ـ فارسی لاروس) بوده که الف و لام آغاز آن در گویش فارسی افتاده و تبانی شده و در پارسی ساخت و پاخت و گاوبندی، دست به یکی کردن گفته شده است؛ ولی ساخت و پاخت و گاوبندی در گفتارهای مردمی به کار می رود و در نوشته های حقوقی کاربرد ندارد. از این رو جایگزین پارسی برای تبانی که بتواند در نوشته های حفقوقی نیز به کار رود، این است: ابیساپ ábisâp (سنسکریت: ábhiśâp)**** فانکو آدینات 09163657861
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱۹ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۷ ثانیه
تبانی . [ ت ِ / ت َب ْ با ](اِخ ) تمام بن غالب بن عمروبن بناء موسی قرطبی مکنی به ابوغالب و ابن التبانی ، لغوی کوفی مالکی است ، و در 436 هَ ...
تبانی . [ ت َب ْ با ] (اِخ ) جلال الدین رسولابن احمدبن یوسف که در سال 792 هَ . ق . درگذشته است . او راست : حاشیه ای بر ایضاح ابن حاجب . (کشف ...
تبانی . [ ت َ ] (اِخ ) حسین بن احمدبن علی بن محمدالتبانی مکنی به ابوعبداﷲ. وی از ابوالفتح احمدبن الحسن بن سهل ... البصری الواعظ و ابوالحسن ...
تبانی . [ ت ُب ْ با ] (اِخ ) حسین بن احمدبن علی بن محمدبن یعقوب الواسطی مکنی به ابوعبداﷲ معروف به ابن تبان که از وی ابومسعود احمدبن محم...
تبانی . [ ت َب ْ با ] (اِخ ) شرف الدین یعقوب بن ادریس بن عبداﷲ نیکدهی رومی حنفی معروف به قره یعقوب ساکن لاندره (844 - 879 هَ . ق .). او راس...
تبانی . [ ت َب ْ با ] (اِخ ) شیخ جلال الدین التبانی ، از مردم تَبّانَة است . مردی دانشمند و پسر وی یعقوب از اصحاب حافظبن حجر بود. (از تاج العر...
تبانی . [ ت ُ ] (اِخ ) موسی بن حفص بن نوح بن محمدبن موسی التبانی الکِسّی ۞ مکنی به ابوهارون که برای کسب علم به حجاز و عراق رفت . ......
حسین تبانی . [ ح ُ س َ ن ِ ت ُ ] (اِخ ) ابن احمدبن تبان . رجوع به تبانی شود.
امام تبانی . [ اِ ت َب ْ با ] (اِخ ) مکنی به ابوصادق . دانشمندی از آل تبان حفید ابوالعباس تبانی ، معاصر غزنویان . رجوع به آل تبان شود.
۱ صفحه ۲ از ۲
نظرهای کاربران
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید