اجازه ویرایش برای همه اعضا

سیل

(seyl)'این واژه عربی است و پارسی جایگزین، اینهاست: 1ـ تنداب tondâb، لور lur (پارسی نو)؛ 2ـ هنوار henvâr (پارتی)؛ 3ـ تاژیاب tâžiâb (اوستایی: taciap) 4ـ آبتژن ãbtažan (پهلوی: ãptacan)*** فانکو آدینات 09163657861.'
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۳۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۲۰ ثانیه
نگاه کردن این فعل بدلی است از سهستن یا سهیستن در زبان پارسی به مانا (معنای ) نگریستن و نگاه کردن در گویشهای تهرانی کهنه و شیرازی واژگان بسه یا سی ...
جارو کردن تمیز کردن
خشکه سیل . [ خ ُ ک ِ س ِ ] (اِخ ) به «اق زمان کندی » در فرهنگ جغرافیایي ایران ج 4 رجوع شود.
سیل گردان . [ س َ / س ِ گ َ ] (اِمرکب ) راهی که برای سیل سازند تا به آبادی و عمران و جاده زیان نیارد. سد. بند. (یادداشت بخط مؤلف ).
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
سیل برگردان به معنی نوعی دیواره سازه بتنی یا سنگی است که جهت مقابله باخسارت سیل یاطغیان رودخانه به ساختمانها یا موارد دیگر از قبیل راهها ،مزارع کشاورز...
چشم سیل زن . [ چ َ / چ ِ م ِس َ / س ِ زَ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) کنایه از چشم بسیار گریان . (آنندراج ). چشم گریان . (ناظم الاطباء).
خانه ٔ سیل ریز. [ ن َ / ن ِ ی ِ س ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) شراب انگوری . (ناظم الاطباء) (برهان قاطع) (آنندراج ).
چشم سیل روان . [ چ َ / چ ِ م ِ س َ / س ِ ل ِ رَ ] (اِ مرکب ) دریا. (ناظم الاطباء).
۱ ۲ صفحه ۳ از ۴ ۴
نظرهای کاربران
تعداد کاراکتر باقیمانده: 1000
نظر خود را وارد کنید