اجازه ویرایش برای همه اعضا

خان

نویسه گردانی: ḴAN
خان. (در اسلحه). شیارهای موازی دودی در داخل لوله برخی تفنگ‌ها و دیگر جنگ‌افزارها که باعث می‌شود گلوله با چرخش حول محور حرکت خود از لوله خارج شود. خان با ایجاد حرکت چرخشی در گلوله باعث پایداری ژیروسکوپی گلوله و افزایش دقت تیراندازی می‌شود. درگیری خان با نوارهای پیش‌ران پرتابه‌ها باعث چرخش پرتابه می‌شود.خان دو نوع چپ گرد و راست گرد دارد. کار افزودن خان به لوله سلاح‌ها یا دیگر لوله‌ها را «خان‌کِشی» می‌گویند. پارسی ویکی
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۶۳۳ مورد، زمان جستجو: ۰.۳۳ ثانیه
محراب خوان . [ م ِ خوا / خا ] (نف مرکب ) پیشنماز : حافظ جلال الدین محمود خطیب ، حافظ و محراب خوان آنجا (یعنی خانقاه اخلاصیه ) (ترجمه ٔ مجالس الن...
مدیحه خوان . [ م َ ح َ /ح ِ خوا / خا ] (نف مرکب ) مداح . رجوع به مداح شود.
مرثیت خوان . [ م َ ی َ خوا / خا ] (نف مرکب ) مرثیه خوان . رجوع به مرثیه خوان شود.
مرثیه خوان . [ م َ ی َ / ی ِ خوا / خا ] (نف مرکب ) که در سوک مرده ای اشعار مراثی خواند. که در رثاو تعزیت از دست رفتگان مرثیه خوانی کند : قار...
مناسب خوان . [ م ُ س ِ خوا / خا ] (نف مرکب ) که به اقتضای موقع و محل ،اشعار مناسب خواند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مناقب خوان . [ م َ ق ِ خوا / خا ] (نف مرکب ) ستایشگر ائمه ٔ شیعه . آنکه محامد ائمه ٔ شیعه برمی شمرد. مقابل فضایل خوان . رجوع به کتاب النقض ص 3...
منقبت خوان . [ م َ ق َ ب َ خوا / خا ] (نف مرکب ) مناقب خوان : فقیه عالم ، منقبت خوان وبازاری . (کتاب النقض ص 75). رجوع به مناقب خوان شود.
آفرین خوان . [ ف َ خوا / خا ] (نف مرکب ) آفرین گوی : بجان آمدند آن سپاه مهان شدند آفرین خوان بشاه جهان . فردوسی .بر آن راه و رسم آفرین خوان ...
آوازه خوان . [زَ / زِ خوا / خا ] (نف مرکب ) آنکه شغلش خواندن آواز است . مُغنی . خواننده . قوال . خنیاگر. || مغنیه . مطربه . عالمه . قینه (چون ...
پاعلم خوان . [ ع َ ل َ خوا / خا ] (نف مرکب ) کسی که در ایام عاشورا به زیر علم چیزی خواند. (غیاث اللغات ).
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.