خان
نویسه گردانی:
ḴAN
خان. (در اسلحه). شیارهای موازی دودی در داخل لوله برخی تفنگها و دیگر جنگافزارها که باعث میشود گلوله با چرخش حول محور حرکت خود از لوله خارج شود. خان با ایجاد حرکت چرخشی در گلوله باعث پایداری ژیروسکوپی گلوله و افزایش دقت تیراندازی میشود. درگیری خان با نوارهای پیشران پرتابهها باعث چرخش پرتابه میشود.خان دو نوع چپ گرد و راست گرد دارد. کار افزودن خان به لوله سلاحها یا دیگر لولهها را «خانکِشی» میگویند. پارسی ویکی
واژه های همانند
۶۳۳ مورد، زمان جستجو: ۰.۳۶ ثانیه
انجیل خوان . [ اِ خوا / خا ] (نف مرکب ) کسی که انجیل میخواند. پیروان دین عیسی که انجیل میخوانند : می چو عیسی ّ و ز رومی ارغنون غنه ٔ انجیل ...
پهلوی خوان . [ پ َ ل َ خوا / خا ] (نف مرکب ) که پهلوی خواند. که بپهلوی سخن گوید. آنکه سخن پهلوانی گوید. کسی که پهلوی سراید : پهلوی خوان پا...
تسبیح خوان . [ ت َ خوا / خا ] (نف مرکب ) آنکه ذکر خدارا به صوت خوش میخواند. (ناظم الاطباء) : بنمایم دوازده صف ، راست همه تسبیح خوان بی آواز...
تعزیه خوان . [ ت َ ی َ / ی ِخوا / خا ] (نف مرکب ) هر یک از عده ای که بعض مصائب اهل البیت علیهم السلام را مصور کند. (یادداشت به خط مرحوم دهخ...
چاووش خوان . [ خوا / خا ] (نف مرکب ) چاوش . خواننده ٔ اشعار در منقبت ائمه مناسب با زیارت عتبات عالیات .
چالش و نبرد با بیماری سرطان
خط آتش خوان . [ خ َطْ طِ ت َ / ت ِ خوا / خا ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب )خان آرزو می فرماید: خطی بود که هنگامه گیران بر قطعات کاغذ سپید به آب پیاز ن...
خوان چهارم . [ خوا / خا ن ِ چ َ رُ ] (اِخ ) یکی از هفت خوان رستم است که در آن زن جادوی را می کشد.
خوان کشیدن . [ خوا / خا ک َ / ک ِ دَ ](مص مرکب ) سفره گستردن . سفره پهن کردن : بخلق و فریبش گریبان کشیدبخانه درآوردش و خوان کشید.سعدی .
خوان نهادن . [ خوا / خا ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) سفره انداختن . کنایه از مهمانی و بار عام دادن . (یادداشت بخط مؤلف ) : نه هرکه نان دهد حا...