غیر
نویسه گردانی:
ḠYR
غیر /qeyr/ معنی ۱. [جمع: اغیار] دیگر. ۲. کس دیگر؛ بیگانه. ۳. ادات سلب؛ نا (در ترکیب با کلمۀ دیگر): غیرارادی، غیرجایز، غیرخالص، غیررسمی، غیرطبیعی، غیرعادی، غیرعمد، غیرلازم، غیرمٲ کول، غیرمتعظ، غیرمسئول، غیرملفوظ، غیرممکن. ⟨ غیرِ: (حرف اضافه) جز؛ بهجز. فرهنگ فارسی عمید مترادف و متضاد ۱. جز، سوا، مگر ۲. دیگر، سایر ۳. اجنبی، بیگانه ۴. غریبه، ناآشنا ۵. دگرگون، دیگرگون، متفاوت، مختلف، نامشابه ≠ آشنا، خودی
واژه های همانند
۵۷ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۴ ثانیه
غیر تازیتات [تازی با پسوند سغدی آت] (معرب) گَیره gayra در سنسکریت است؛ ولی قابل و وصف، هر دو عربی است؛ همتای پارسی هر سه این است: پیداه ناپذیر pidāh-...
ابوبنات غیر. [ اَ بو ب َت ِ غ َ ] (ع ص مرکب ) سخت دروغزن . کذّاب . (المزهر).
همتای پارسی این عبارت عربی، این است: انامسایی anāmsāi (پیشوند نایش پهلوی اَن و آمسا: توجه؛ سغدی با پسوند شایستگی ایی)
همتای پارسی این عبارت عربی، اینهاست: ناپنداشتنی (دری) ناهیشمری nāhiŝmari (پیشوند نا و اوستایی هیشمر و پسوند شایستگی ی)
همتای پارسی این عبارت عربی، اینهاست: گذر ناپذیر (دری) نابتیری nābtiri (پیشوند نا با سغدی abtir: عبور؛ با پسوند شایستگی ی)
همتای پارسی این عبارت عربی، اینهاست: تربن tarbon (دری) رخنه ناپذیر (دری)
همتای پارسی این عبارت عربی، اینهاست: ناپایابی، جانکاه، برنتافتنی (دری)
آن شخصی است که، آنچه به دیگران توصیه می کند، خودش به آن عمل نمی کند.
حافظ شیرین سخن در این باره می گوید:
واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند -...
همتای پارسی این سه واژه ی عربی، این است: ناسهن nāsahen (مانوی)
این سه واژه عربی است و پارسی جایگزین، اینهاست: 1ـ میلاگ نشدنی 2ـ منتیا نشدنی. (برای ریشه شناسی نگاه کنید به اثبات)*