اجازه ویرایش برای همه اعضا

باید

نویسه گردانی: BAYD
باید /bāyad/ (قید) ۱. واجب است، در تٲکید به کار می‌رود: باید برود، باید بگوید. ۲. [عامیانه] احتمال دارد؛ ضرورت دارد که چنین باشد: باید تا الان می‌رسید. فرهنگ فارسی عمید.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱۰ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۹ ثانیه
باید. [ ی َ ] (ق ) ۞ حکماً. البته . بطور لزوم . (ناظم الاطباء). || (فعل ) بایسته است . شاید. ضرورت است . ضرور و لازم میشود. (فرهنگ نظام ).
باید
بعید. [ ب َ ] (ع ص ) دور، یقال : ما انت منا ببعید و ما انتم منا ببعید، یستوی فیه الواحد و الجمع. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ج ، ب...
بعید. [ ب ُ ع َ ] (ع اِ مصغر، ق مصغر) کمی دور و در یک مسافت کمی . (ناظم الاطباء): رأیته بعیدات بین و بعیدته ؛ دیدم او را اندک پس جدایی ، و...
بائد. [ ءِ ] (ع اِ) مرادف بَید بمعنی غیر و علی و من اجل . (منتهی الارب ) (قطر المحیط).
بائد. [ ءِ ] (ع ص ) از بود و بید و بیاد. هالک . هلاک شونده . نابودشونده . (از منتهی الارب ).
این واژه عربی است و پارسی جایگزین، اینها می باشد: آرات ãrât (سنسکریت)، اریک árik، آناب ãnâb (پهلوی)*** علی محمد عالیقدر 09163657861
این دو واژه عربی است و پارسی آنها این است: گاتالاپ gâtâlâp (گاتا: گذشته از سنسکریت: گتا gatâ + لاپ: کامل «کردی»)**** فانکو آدینات 09163657861
جنس بعید. [ ج ِ س ِ ب َ ](ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) (اصطلاح منطق ) جنس نسبت به نوع ، بعید خوانده میشود هنگامی که چون آن نوع را با هر یک از ان...
فصل بعید. [ ف َ ل ِ ب َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) (اصطلاح منطق ) آنکه نوع خود را از مشارکات در جنس فی الجمله امتیاز دهد، چون : «حساس » نسبت ...
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.