اجازه ویرایش برای همه اعضا

سوراخ

نویسه گردانی: SWRʼḴ
سوراخ از ویکی‌واژه پرش به ناوبری پرش به جستجو فارسی ریشه‌شناسی پهلوی اسم رخنه، شکاف. ؛ ~ موش داره، موش گوش داره کنایه از: توجه دادن به حفظ زبان و دور و بَر و ملاحظة فضول و خبرچین و مثل آن نمودن. ؛ ~ دعا را گم کردن کنایه از: مصلحت و خیر و راه را گم کردن. منابع فرهنگ لغت معین برگردان‌ها انگلیسی:hole ایتالیایی اسم buco اسم traforo انگلیسی thirl taphole puncture punctulate pitting pitted pigenhole peck overture orifice opening mesh leak hole eyelet cribriform cancellate bore alveolar abroach worm eaten tunnel transfix thumbhole thrust swage block stick steek stab sprocket hole spit spiracle spile spigot spat snuffer slot scuttle riddle puncher punch porthole pore plug perforator perforation perforated perforate penetrable pecker notch nostril mure millepore loophole leaky keyway keyhole jab interstice imperforate impenetrable impale grid gore gonopore gimlet foxhole foramen fenestra eye edge perforated delve cancellous canaliculus buttonhole burrow bunghole broacher broach awl anus zone punch y punch x punch wood boring twelve punch trephine trepanation transpierce transfixion tape perforator tampon stave spiracular pore fungus perforated tape outage naris manhole رده: اسم‌های پهلوی منوی ناوبری به سامانه وارد نشدید بحث مشارکت‌ها ایجاد حساب ورود سرواژه بحث خواندن ویرایش نمایش تاریخچه جستجو صفحهٔ اصلی سرواژهٔ تصادفی کمک مالی همکاری قهوه‌خانه تغییرات اخیر ورودی کاربران واژه درخواستی تماس با ویکی‌واژه راهنما ابزارها پیوندها به این صفحه تغییرات مرتبط بارگذاری پرونده صفحه‌های ویژه پیوند پایدار اطلاعات صفحه یادکرد این صفحه چاپ/برون‌بری ایجاد کتاب دریافت به‌صورت PDF نسخهٔ قابل چاپ به زبان‌های دیگر English Français Kurdî Türkçe این صفحه آخرین‌بار در ‏۳ ژوئن ۲۰۲۰ ساعت ‏۱۹:۵۷ ویرایش شده‌است.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱۱ مورد، زمان جستجو: ۰.۰۸ ثانیه
سوراخ . (اِ) ثقبه . منفذ. رخنه . شکاف . معبر. (ناظم الاطباء). ثقبه . (منتهی الارب ) (دهار). جحر. (دهار). کنام : معاویة السلمی گفت : یا رسول اﷲ د...
سوراخ کن . [ک ُ ] (اِ مرکب ) پرماه . مثقب . مته . (ناظم الاطباء).
موش سوراخ .(اِ مرکب ) سوراخ موش . (یادداشت مؤلف ) : چو بسیار گشت آب و گستاخ شدمیان یکی موش سوراخ ۞ شد. فردوسی .(شاهنامه چ دبیرسیاقی ج 4 ...
سوراخ دار. (نف مرکب ) رخنه دار و دارای منفذ و ثقبه . هر چیز که دارای ثقبه های بسیار بود و هر چیز کرم خورده . (ناظم الاطباء).
سوراخ سنب . [ سُمْب ْ ] (نف مرکب ، اِ مرکب ) آلتی که بدان سوراخ کنند. (آنندراج ). مته . پرماه . مثقب . (ناظم الاطباء).
سنگ سوراخ . [ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دردنگر بخش نوخندان شهرستان دره گز. دارای 280 تن سکنه . آب آن از رودخانه . محصول آنجا سیب زمین...
سوراخ کاو. (اِ مرکب ) مته . (صراح اللغة).
سوراخ شدن . [ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) رخنه یافتن . شکافته شدن : سوراخ شده ست سد یأجوج یک چند حذر کن ای برادر. ناصرخسرو.- سوراخ شدن در آسمان ...
سوراخ دستشویی. سوراخی که مدفوع به آنجا ریخته میشود
سوراخ سنبه . [ سُم ْ ب َ / ب ِ ] (ترکیب عطفی ، اِ مرکب ) سوراخ و منفذ.
« قبلی صفحه ۱ از ۲ ۲ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.