اجازه ویرایش برای همه اعضا

نرخ

نویسه گردانی: NRḴ
نرخ: این واژه به معنی ارزش یا بهای چیزی است؛ از این رو به کار بردن آن به جای واژه‌هایی چون: میزان، سرعت، آهنگ، درصد و مانند آنها درست نیست. ننویسیم: نرخ بیکاری. (میزان بیکاری) نرخ رشد. (سرعت رشد) نرخ جمعیت فعال(درصد جمعیت فعال) (از کتاب غلط ننویسیم ابوالحسن نجفی)*** فانکو آدینات 09163657861
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
۱۴ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۱ ثانیه
نرخ . [ ن ِ ] (اِ) ۞ قیمت و بهای جنس . (برهان قاطع) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). بهای هر جنسی در بازار. (ناظم الاطباء). بهای عمومی چیزی و آن...
نرخ شکن . [ ن ِ ش ِ ک َ ] (نف مرکب ) متاع خوب و ارزانی که ارزش اجناس مشابه را در بازار کم کند. ارزان .
نرخ بندی . [ ن ِ ب َ ] (حامص مرکب ) تعیین قیمت و قیمت رایج . (ناظم الاطباء). نرخ بستن .- نرخ بندی کردن ؛ تعیین قیمت کردن . (ناظم الاطباء).
نرخ نامه . [ ن ِ م َ / م ِ ] (اِ مرکب ) قیمت رایج . (ناظم الاطباء).
نرخ گذاری . [ ن ِ گ ُ ] (حامص مرکب )نرخ گذاشتن . قیمت معین کردن . تعیین بها. نرخ بندی .
نرخ بستن . [ ن ِ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) تعیین قیمت کردن . قیمت گذاشتن . بهای جنسی را معین کردن : هر متاعی را در این بازار نرخی بسته اندقند ا...
نرخ بازار. [ ن ِ خ ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) ارزش هر جنس به قیمتی که در بازار فروشند. (ناظم الاطباء). قیمت روز. قیمت عادله .
نرخ داروغه . [ ن ِ غ َ / غ ِ ] (اِ مرکب ) متصدی بازار که تعیین می کند نرخ غله را. (ناظم الاطباء).
نرخ شکستن . [ ن ِ ش ِ ک َ ت َ ] (مص مرکب ) کم کردن نرخ . مقابل نرخ بالا کردن . (آنندراج ). از رواج و قیمت انداختن . ارزان کردن . کم کردن قی...
نرخ نهادن . [ ن ِ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) معین کردن حکومت قیمت و بهای چیزی را. (ناظم الاطباء). تسعیر. (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). اسعار. ...
« قبلی صفحه ۱ از ۲ ۲ بعدی »
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.