زیاد
نویسه گردانی:
ZYAD
همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چندان candān، وسناد vasnād، فروات farvāt (دری: farvat)، بسیار besyār، فرایسته farāyeste، فراوان farāvān (دری) گرف garf، فتار fatār، افتر eftar (سغدی) پتن patan، تم tom (خراسانی) (فرهنگ گویشی خراسان بزرگ، امیر شالچی)
واژه های همانند
۵۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۹ ثانیه
بنی زیاد. [ ب َ ] (اِخ ) حکام بنی زیاد از سال 204 تا 409 هَ . ق . یعنی مدت دو قرن در زبید حکومت کرده اند و قلمرو سلطنت ایشان قسمت عمده ٔ یمن ...
ابن زیاد. [ اِ ن ُ ] (اِخ ) عبیداﷲبن زیادبن ابیه . مادر زیاد سُمیه کنیز حارث بن کلده ٔ طائفی است و چون سمیه به تبه کاری شناخته شده بود دو ...
حصن زیاد. [ ح ِ ن ِ ] (اِخ ) خرت پرت میان آمد و ملطیة و به ملطیة نزدیک تر است . یاقوت گوید: امروز [ قرن هفتم ] به خرت پرت معروفست . (از معج...
خال زیاد. [ ل ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) آنچه در آخر بازی نرد حریف غالب را از اعداد مطلوب زایدافتد، یعنی این کس را برای بردن بازی چهار ع...
زیاد فارسی . [ دِ ] (اِخ ) رجوع به زیادیان شود.
زیاد قبانی . [ دِ ق َب ْ با ] (اِخ ) رجوع به زیادیان شود.
زیاد المدنی . [ دُل ْ م َ دَ ] (اِخ ) رجوع به ابوسفیان شود.
این دو واژه عربی است و پارسی جایگزین، اینهاست: لگین تم legin tom (کردی ـ خراسانی)
اصحاب زیاد. [ اَ ب ِ ] (اِخ ) پیروان زیادبن عبدالرحمن رئیس زیادیه بودند. رجوع به الفرق بین الفرق ص 81 و ملل و نحل شهرستانی چ مطبعه ٔ حجا...
زیاد الجعفی . [ دُل ْ ج َ ] (اِخ ) رجوع به ابوالنضر شود.