اجازه ویرایش برای همه اعضا

ابوطاهر خاتونی

نویسه گردانی: ʼBWṬAHR ḴATWNY
اَبوطاهِرِ خاتونی، حسین بن حیدر بن حسین خاتونی بَجْلی، ملقب به موفق‌الدین، موفق‌الدوله، معین‌الملک و معین‌الدین ( لغت فرس، ۴۱؛ ابن‌ابی‌اصیبعه، ۱ / ۲۷۶؛ ابیوردی، ۵۶، ۲۱۸، ۲۳۳؛ عمادالدین، تاریخ، ۱۰۲؛ ابن‌فوطی، ۶۵۹)، شاعر، کاتب و مستوفی سدۀ ۶ ق / ۱۲ م و از بزرگان دولت سلجوقی. در بعضی از مآخذ متأخرتر لقب او کمال‌الدین ضبط شده است (اوحدی، ۲۰؛ هدایت، ۱ / ۱۴۱). نام پدر وی نیز در برخی از منابع، علی (عوفی، لباب، ۱ / ۱۲۷) و محمّد (ابن‌ابی‌اصیبعه، همانجا) آمده است. سبب شهرت او به خاتونی، ظاهراً آن است که چندی متصدی امور و مستوفی گوهر خاتون، همسر محمد بن ملکشاه سلجوقی بوده است (نفیسی، ۸۷؛ نیز نک‍ : هدایت، همانجا). از اینکه بعضی از منابع او را به ساوه منصوب داشته و نسبت او را «ساوی» نوشته‌اند (عمادالدین، خریدة، ۹۴ ب؛ ابن فوطی، همانجا)، چنین برمی‌آید که محل تولد او احتمالاً ساوه بوده است. از ابیاتی که در حدود ۵۱۱ ق سروده و در آن به ۷۰ سال خدمت در دربار سلطان اشاره کرده است (عماد الدین، تاریخ، ۱۰۳)، می‌توان تولد او را به حدود ۴۴۰ ق / ۱۰۴۸ م دانست(نک‍ : اقبال، ۱۲). از دوران کودکی و جوانی ابوطاهر اطلاعی در دست نیست، اما چنانکه از اشارات منابع برمی‌آید، وی نخست با شغل دبیری در خدمت ملکشاه سلجوقی (حک‍ ‍۴۶۵-۴۸۵ ق) بوده (ظهیرالدین، ۳۲؛ راوندی، ۱۳۱)، سپس به دربار محمد بن ملکشاه (حک‍ ‍۴۹۸- ۵۱۱ ق) پیوسته و مستوفی و کارگزار همسر او بوده و سرانجام روزگاری نیز در ملازمت سنجر (حک‍ ‍۵۱۱-۵۵۲) به سر برده است. بنابراین می‌توان گفت که ابوطاهر از ابتدای کار خود تا پایان عمر در دربار سلجوقیان خدمت نموده و به کار دبیری و خدمت دیوانی مشغول بوده است (عمادالدین، همان، ۱۰۱-۱۰۲). در ۵۰۴ ق که وزارت سلطان محمد بن ملکشاه به خطیرالملک میبدی داده شد، مقامهای دربار و دیوانی به کسانی واگذار شد که همگی افرادی نالایق و فاقد علم و ادب بودند. ابوطاهر که از این انتصابات افسرده خاطر بود، ابیاتی در هجو آنان سرود. این گروه که او را مانع اعمال و مقاصد خود می‌دانستند و خود را از زبان تند او در امان نمی‌دیدند، درصدد برآمدند که وی را از دربار دور کنند. پس خطیرالملک او را به منصبی فروتر از مقامش به گرگان فرستاد. ابوطاهر که منصب جدید را کمتر از مرتبۀ خویش می‌دید، زبان به هجو معاندان و شکایت از روزگار گشود. در پی سعایت دشمنان، خطیرالملک وزیر او را به افراط و تفریط در کارها متهم ساخت و به ۰۰۰‘۱۰۰ دینار جریمه محکوم کرد و پس از کسب اجازه از سلطان وی را از گرگان فراخواند و کلیۀ دارایی او را ضبط و مصادره کرد. ابوطاهر که بر اثر مصادرۀ اموالش به تنگدستی دچار شده بود، در پی سرودن اشعاری كه در آن هجو وزیر را نیز گنجانده بود، دست توسل به دامان یار قدیم خود، کمال‌الملک علی بن احمد سمیرمی زد (همان، ۱۰۱-۱۰۳). کمال‌الملک، ظاهراً در این ایام ریاست دیوان اشراف سلطان محمد را به عهده داشته است و از اشعاری که ابوطاهر پس از عزل و حبس خطیرالملک (در ۵۱۱ ق) سروده، چنین برمی‌آید که وی تا این تاریخ نیز دستی درکار داشته و ابوطاهر از حمایت وی برخوردار بوده است(نک‍ : اقبال، ۱۱-۱۲). دانسته‌های ما دربارۀ زندگی و پایگاه اجتماعی ابوطاهر به همین مطالب محدود می‌شود؛ نیز می‌دانیم که در جامع شهر ساوه کتابخانه‌ای بزرگ به ابوطاهر منسوب بوده (قزوینی رازی، ۱۲؛ قزوینی، ۳۸۷؛ ابن ابی اصیبعه، همانجا؛ ابن فوطی، ۸۴۵-۸۴۶) و صاحب النقض به وجود شمار بسیاری از کتابهای شیعه در این کتابخانه اشاره کرده است (قزوینی رازی، همانجا). به گفتۀ ابن ابی اصیبعه و ابن فوطی (همانجاها) وی کتابخانۀ ارزشمند خود را وقف جامع ساوه نموده بود. این کتابخانۀ معتبر احتمالاً در حملۀ مغول به ساوه (۶۱۷ ق / ۱۲۲۰ م) از میان رفته است (اقبال، ۱۵؛ نیز قس: یاقوت، ۳ / ۲۴). ابوطاهر نزد معاصران خود احترام و اعتبار خاصی داشته و بزرگانی چون ابومظفر محمد ابیوردی (ص ۵۶- ۵۸، ۲۱۷- ۲۱۸، ۲۳۲-۲۳۳) و ناصح‌الدین ابوبکر احمد ارجانی (ص ۳۰۲-۳۰۵) ادیبان و شاعران آن روزگار در اشعار خود او را مدح گفته‌اند. از تاریخ درگذشت وی نیز آگاهی چندانی در دست نیست. سیاق کلام انوشروان بن خالد (د ۵۳۲ ق) که تاریخ عمادالدین کاتب بر اساس یادداشتهای وی تنظیم شده است، دربارۀ ابوطاهر به گونه‌ای است که گویی از شخصی متوفى سخن می‌راند (عمادالدین، همان، ۱۰۱-۱۰۲)، از این رو ظاهراً ابوطاهر پیش از ۵۳۲ ق / ۱۱۳۸ م، تاریخ درگذشت انوشروان بن خالد، در گذشته است. همچنین از مطالب دولتشاه (ص ۶۲) چنین برمی‌آید که وی در اوایل حکومت مسعود بن محمد بن ملکشاه (حک‍ ‍۵۲۹-۵۴۷ ق) زنده بوده است. عمادالدین کاتب از ابوطاهر با عنوان «استاد الموفق» یاد نموده و برخی از اشعار وی را نقل کرده و می‌گوید که وی «سخریاتی» به زبان عربی و فارسی و اشعاری در هجو صاحب منصبان ساخته است (نک‍ : خریدة، ۹۴ ب ـ ۹۶ ب، قس: تاریخ، ۱۰۲، ۱۰۸؛ ظهیرالدین، ۳۴؛ راوندی، ۱۳۶). از ابوطاهر خاتونی دیوانی برجای مانده است، ولی در تذکره‌ها و برخی از کتابهای ادب، لغت و تاریخ ابیاتی از او نقل شده است (نک‍ : لغت فرس، همانجا؛ شمس قیس، ۱۲۲، ۲۸۶؛ یواقیت العلوم، ۲۶۱؛ حمدالله مستوفی، ۸۷؛ شمس منشی، ۲۲۵؛ اوحدی، همانجا). برخی از اشعار فارسی ابوطاهر خاتونی را عمادالدین کاتب به عربی ترجمه کرده است (نک‍ : تاریخ، ۱۰۱-۱۰۳، ۱۰۸). دولتشاه سمرقندی نیز در تذکرة الشعراء از دو کتاب او نام می‌برد و از آنها مطالبی نقل می‌کند: یکی کتاب مناقب الشعراء که ظاهراً کتابی بوده است در احوال شاعران پارسی‌گو؛ از اشارۀ دولتشاه (ص ۴۷- ‌۴۸) چنین برمی‌آید که ابوطاهر در این کتاب به نقد و ارزیابی آثار شعرا نیز توجه داشته است. دیگری تاریخ آل سلجوق بوده که به ذکر احوال سلاطین و امرای این سلسله اختصاص داشته و متضمن مشاهدات شخصی ابوطاهر بوده است (نک‍ : همو، ۵۳، ۶۲). ظهیرالدین نیشابوری گوید که شکارنامۀ ملکشاه سلجوقی را که در آن شرح هنرنماییهای سلطان در شکار آمده بوده، به خط ابوطاهر دیده است (ص ۳۲). این کتاب که راوندی (ص ۱۳۱) و رشیدالدین (۲ / ۲۹۴) نیز بدان اشاره کرده‌اند، ظاهراً از تألیفات ابوطاهر خاتونی بوده است، ولی اکنون از هیچ یک از این تألیفات چیزی در دست نیست. آنچه به نام ابوطاهر خاتونی باقی مانده است، رسالۀ کوتاهی است به زبان عربی با عنوان تنزیز الوزیر الزیر الخنزیر، در لعن و ذکر مثالب نصیرالملک (محمد بن مؤیدالملک بن نظام‌الملک)، وزیر سلطان محمد بن ملکشاه، با عباراتی کوتاه و مقطع و مسجع، هر یک مختوم به یکی از حروف تهجی (از الف تا یاء) که استادی و مهارت نویسنده را در زبان عربی نشان می‌دهد، ولی نکتۀ مهمی در بر ندارد(نک‍ : اقبال، ۱۸؛ نفیسی، ۸۸). از این رساله نسخه‌ای در کتابخانۀ مجلس موجود است (اقبال، همانجا؛ شوار، مجموعۀ شم‍ ‍۶۳۳). بنابر تحقیقات عباس اقبال در مجلۀ یادگار (ص ۷- ۱۸)، معین الدین ابوطاهر خاتونی همان کسی است که در تذکره‌ها و برخی تواریخ به نام معین اصم یا معین‌الدین اصم از او یاد شده است. محمد عوفی در لباب الالباب او را به عنوان «الصدر الاجل معین الدین الحسین بن علی الاصم الکاتب» ذکر کرده و به نامه‌ای که سلطان سنجر به انشای او به قیصر روم نوشته و ضمن تهدید قیصر، آزادی اسرای مسلمان نواحی آمِد و میافارقین را از او خواسته، اشاره نموده است (۱ / ۱۲۷). عوفی در کتاب دیگر خود جوامع الحکایات (ص ۲۷۶- ۲۷۸)، متن فریادنامۀ اسیران مسلمان و عین نامه‌ای را که به انشای معین اصم به قیصر نوشته شده، آورده و در لباب الالباب دربارۀ آن چنین گفته است: «آنکه گفته‌اند که یک نامه کار لشکری کفایت کند، این است» (۱ / ۱۲۸). علاوه بر این نامه که چندین بـار به چاپ رسیده است (نک‍ : اقبال، ۱۷؛ ارمغان، ۲۲۸-۲۳۰)، در تذکره‌ها اشعاری نیز به نام معین اصم نقل شده است (نک‍ : عوفی، لباب، ‌همانجا؛ اوحدی، ۹۶۱-۹۶۲). از اشاره‌ای که عوفی (همان، ۱ / ۱۲۷) به نام او کرده است، چنین برمی‌آید که شهرت او به «اصم» به سبب سنگینی گوشش بوده است و ظاهراً در دورۀ سلطنت سنجر، یعنی در اواخر عمر به این نام معروف شده است. ذکر درگیری و مشاجرۀ او با محمد بن سلیمان کاشغری که از ۵۱۶ تا ۵۱۸ ق، وزارت سلطان سنجر را برعهده داشت، در تواریخ آمده است. از اینکه سنجر، محمد بن سلیمان را به سبب اهانت به معین‌الدین موردعتاب قرار داده و او را به عذرخواهی وادار کرده بود، معلوم می‌شود که معین‌الدین نزد سلطان مقام و منزلت خاص داشته است (نک‍ : منشی کرمانی، ۶۲؛ عقیلی، ۲۳۷؛ خواندمیر، ۱۹۲-۱۹۳). معین‌الدین فرزندی به نام سعدالدین داشته که در زمان فرمانروایی سلطان مسعود بن محمد بن ملکشاه (۵۲۹-۵۴۷ ق) در دیوان انشاء خدمت می‌کرده است (قمی، ۷۶-۷۷). مآخذ ابن ابی اصیبعه، احمد بن قاسم، عیون الانباء، به کوشش آوگوست مولر، قاهره، ۱۲۹۹ ق / ۱۸۸۲ م؛ ابن فوطی، عبدالرزاق بن احمد، تلخیص مجمع الآداب (کتاب اللام و المیم)، به کوشش عبدالقدوس قاسمی، لاهور، ۱۳۵۹ ق / ۱۹۴۰ م؛ ایبوردی، محمد بن احمد، دیوان، بیروت، ۱۳۱۷ ق؛ ارجانی، احمد بن حسین، دیوان، به کوشش احمد ازهری، بیروت، مطبعۀ جریده؛ ارمغان، ۱۳۳۸ ش، شم‍ ‍۴ و ۵؛ اقبال، ‌عباس، «ابوطاهر خاتونی و معین‌الملک اصم»، یادگار، تهران، ۱۳۲۶ ش، س ۴، شم‍ ‍۵؛ اوحدی بلیانی، محمد، عرفات العاشقین، نسخۀ خطی کتابخانۀ ملک، شم‍ ‍۵۳۲۴؛ حمدالله مستوفی، نزهةالقلوب، بمبئی، ۱۳۱۱ ق؛ خواندمیر، غیاث‌الدین بن همام‌الدین، دستور الوزرا، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ۱۳۵۵ ش؛ دولتشاه سمرقندی، تذکرةالشعراء، تهران، ۱۳۳۸ ش؛‌راوندی، محمد بن علی، راحة الصدور، به کوشش محمد اقبال، تهران، ۱۳۳۳ ش؛ رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، به کوشش احمد آتش، تهران، ۱۳۶۲ ش؛ شمس قیس رازی، محمد، المعجم فی معاییر اشعار العجم، به کوشش محمد قزوینی، تهران، ۱۳۳۸ ش؛ شمس منشی، محمد بن هندوشاه، صحاح الفرس، به کوشش عبدالعلی طاعتی، تهران، ۱۳۵۵ ش؛ شورا، خطی؛ ظهیرالدین نیشابوری، سلجوقنامه، تهران، ۱۳۳۲ ش؛ عقیلی، حاجی بن نظام، آثار الوزراء، به کوشش جلال‌الدین حسینی ارموی، تهران. ۱۳۳۷ ش؛ عمادالدین کاتب، محمد بن محمد، تاریخ دولة آل سلجوق، اختصار بنداری اصفهانی، بیروت، ۱۴۰۰ ق / ۱۹۸۰ م؛ همو، خریدة القصر (قسم شعرای فارسی)، نسخۀ خطی کتابخانۀ نور عثمانیۀ استانبول، شم‍ ‍۳۷۷۴؛ عوفی،‌محمد، جوامع الحکایات، تهران، ۱۳۳۵ ش؛ همو، لباب الالباب، به کوشش ادوارد براون، تهران، ۱۳۶۱ ش؛ قزوینی، زکربا بن محمد، آثارالبلاد، بیروت، دارصادر؛ قزوینی رازی، عبدالجلیل، النقض، به کوشش جلال‌الدین حسینی ارموی، تهران، ۱۳۳۱ ش؛ قمی، نجم‌الدین،‌ تاریخ الوزراء، به کوشش محمدتقی دانش‌پژوه، تهران، ۱۳۶۳ ش؛ لغت فرس، منسوب به اسدی طوسی، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ۱۳۵۶ ش؛ منشی کرمانی، ناصرالدین، نسائم الاسحار، به کوشش جلال‌الدین حسینی ارموی، تهران، دانشگاه تهران؛ نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران، تهران، ۱۳۴۴ ش؛ هدایت، رضا قلی خان، مجمع الفصحاء، به کوشش مظاهر مصفا، تهران، ۱۳۳۶ ش؛ یاقوت، بلدان؛ یواقیت العلوم و دراری النجوم، به کوشش محمدتقی دانش‌پژوه، تهران، ۱۳۶۴ ش. بخش ادبیات
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.