اجازه ویرایش برای همه اعضا

کیت فالکونر

نویسه گردانی: KYT FALKWNR
کیت فالکونر در ادینبورگ متولد شد. پس از تحصیل در مدرسه هارو و دانشگاه کمبریج، به کار تبلیغی در لندن روی آورد. در سال ۱۸۸۶، او به عنوان استاد زبان عربی در کمبریج منصوب شد، اما دوران حرفه‌ای او در نزدیکی عدن و در حین کار تبلیغی کوتاه شد. او افسانه‌های بیدپای را ترجمه کرد. او یک ورزشکار و دوچرخه‌سوار قهرمان بود و در سال ۱۸۷۸ به عنوان قهرمان دوچرخه‌سواری جهان شناخته شد. پیشینه کیت-فالکونر سومین پسر ارل کینتور بود و دوران کودکی خود را بین خانه اجدادی در اسکاتلند و برایتون در ساحل جنوبی انگلیس گذراند. در سال ۱۸۶۹، زمانی که ۱۳ ساله بود، از طریق آزمون، موفق به اخذ پذیرش در مدرسه هارو، که در آن زمان در حومه شمال غربی لندن واقع شده بود، شد. او از درس‌هایش در تندنویسی که خودش آموخته بود، یادداشت‌برداری می‌کرد.[1] کیت-فالکونر در سال 1873، پس از استخدام معلم خصوصی برای آموزش ریاضیات، هارو را ترک کرد و نزد کشیش لوئیس هنسلی در خانه کشیشی‌اش در هیچین به تحصیل پرداخت. او علاوه بر مثلثات و جبر و سایر موضوعاتی که به نظر می‌رسد علاقه خاصی به آنها نداشت، به دوچرخه‌سواری ادامه داد و آواز خواندن را نیز آموخت. هنسلی گفت: «این کار به خاطر ترویج آرمان اعتدال بود که او خود را با کمک به سرگرمی‌ها و سخنرانی‌های یک تیپ جوانان اعتدال‌گرا وقف آن کرد.»[1] کیت-فالکونر در سپتامبر 1874 به کالج ترینیتی، کمبریج، رفت.[2] او تا زمان ازدواج در شماره 21 مارکت هیل زندگی می‌کرد. او تحصیلات تکمیلی خود را با رتبه اول به پایان رساند و شروع به خواندن برای افتخارات در سفرهای الهیاتی کرد. دوچرخه‌سواری یکی از معلمان مدرسه هارو، ای. ای. بوون، گفت: شاهکارهای دوچرخه‌سواری او موضوع مورد علاقه مشترک ما بود. دوچرخه‌ها تازه وقتی او به دانشگاه رفت، مد شده بودند. او به استفاده از آنها علاقه زیادی داشت و اجراکننده‌ای تحسین‌برانگیز بود؛ و وقتی با لباس سوارکاری در هارو ظاهر می‌شد، با قامتی بلند که بر روی دستگاه عظیمی که سوار می‌شد، قرار داشت، منظره‌ای دیدنی بود. او سال‌های زیادی به این سرگرمی ادامه داد: برای دو یا چند سال، او مطمئناً بهترین دوچرخه‌سوار انگلستان بود و لذت او از موفقیت، تنها به شکلی بیش از حد معمول، فروتنی جذابی را که با آن افتخارات خود را به دست می‌آورد، نشان می‌داد.[1] جیم مک‌گورن، مورخ دوچرخه‌سواری، گفت: کیت-فالکونر از یک خانواده اشرافی در ارتفاعات اسکاتلند بود. او که در مدرسه هارو با دوچرخه‌های کوتاه دوچرخه‌سواری می‌کرد، به عنوان دانش‌آموز در کمبریج به دوچرخه‌سواری بلند روی آورد. او 1 متر و 87 سانتی‌متر قد داشت که برای آن زمان، حتی برای یک اشراف‌زاده با بنیه خوب تغذیه‌شده، قدی استثنایی محسوب می‌شد. او می‌توانست بر یک دستگاه بسیار بلند تسلط یابد، که به او یک مزیت رقابتی می‌داد.[3] کیت-فالکونر همچنین پول خرید بهترین دوچرخه‌ها و فراغت برای گشت و گذار گسترده را داشت. اگرچه او ممکن است سریع‌ترین دوچرخه‌سوار جهان بوده باشد، اما علایق دوچرخه‌سواری‌اش برایش در درجه دوم اهمیت قرار داشت. رفتارش آنقدر آماتورگونه بود که حداقل در دو مورد، قرارهای مسابقه را فراموش کرد و با عجله و به سبک قهرمانانه در مسابقات حاضر شد.[4] در کمبریج - جایی که در 6 ژوئن 1874 به عنوان معاون رئیس باشگاه دوچرخه‌سواری دانشگاه انتخاب شد - اولین مسابقات دوچرخه‌سواری خود را برد. او در نامه‌ای به خواهرزنش در 11 نوامبر 1874 نوشت: دیروز مسابقه دوچرخه‌سواری ده مایلی بود. سه نفر شروع کردند. من یکی از آنها بودم. من این مسافت را در 34 دقیقه دویدم که سریع‌ترین زمان ثبت شده، چه آماتور و چه حرفه‌ای، بود. من اصلاً خسته نبودم... امروز قرار است با دوچرخه‌سواری با یک دوچرخه 86 اینچی به ترامپینگتون و برگشتن، مردم را سرگرم کنم. یک پله کوچک برای بالا رفتن از آن وجود دارد[5] که به من کمک می‌کنند، و سپس شروع می‌کنند و به حال خودم رها می‌شوند. سوار شدن بر این غول خیلی لذت‌بخش است: شور و هیجان فوق‌العاده‌ای در میان دون‌های قدیمی که اتفاقاً از آنجا رد می‌شوند، ایجاد می‌کند. در سال ۱۸۷۵، او در یک مسابقه باشگاهی به مسافت ۶۸ کیلومتر (۴۲ مایل) از هتفیلد تا کمبریج برنده شد و در ۱۰ مه، در مسابقه‌ای با دانشگاه آکسفورد از سنت آلبانز تا آکسفورد، به مسافت ۸۰ کیلومتر (۵۰ مایل) پیروز شد. در آوریل بعد، او در یک مسابقه ۶ کیلومتری (چهار مایلی) که به عنوان "قهرمانی آماتور" توصیف می‌شود، در لیلی بریج برنده شد و رکورد جدیدی را ثبت کرد. در ۱۵ مه، او در مسابقه ۸۰ کیلومتری (۵۰ مایلی) باشگاه کمبریج در فنرز با زمان ۳ ساعت و ۲۰ دقیقه و ۳۷ ثانیه برنده شد. در ۱۱ مه ۱۸۷۸، او در مسابقه ۳ کیلومتری (دو مایلی) اتحادیه ملی دوچرخه‌سواران در استمفورد بریج برنده شد. احتمالاً همین مسابقه بود که به او مقام قهرمانی جهان را داد. تا زمان ایجاد انجمن بین‌المللی دوچرخه‌سواری، مسابقات قهرمانی NCU به عنوان مسابقات قهرمانی غیررسمی جهان در نظر گرفته می‌شد. [6] در ۲۸ مه ۱۸۸۱، کیت-فالکونر به یک تور دوچرخه‌سواری در آکسفورد، پانگبورن و هارو رفت، که مقدمه‌ای برای سفر لندز اند - جان او گروتس او بود که در ۴ ژوئن آغاز شد. در قرن نوزدهم، رکاب زدن از یک سر بریتانیا به سر دیگر، سفری در جاده‌های نامناسب یا ناهموار بود که با دوچرخه‌ای با چرخ‌های بلند و تعادل ناپایدار و ترمزهای ضعیف انجام می‌شد. این سفر به آب و هوای خوب نیاز داشت. وقتی هوا مساعد نشد، کیت-فالکونر پس از چهار روز پنزانس را ترک کرد و به لندن و کمبریج بازگشت. در سال ۱۸۸۲، کیت-فالکونر در ۱۳ روز از لندز اند تا جان او گروتس، به طول بریتانیا، رکاب زد. او در دو روز آخر ۲۱۵ مایل (۳۴۶ کیلومتر) رکاب زد. آخرین مسابقه مهم او، قهرمانی آماتورها در ۲۹ ژوئیه ۱۸۸۲ در کریستال پالاس، خارج از لندن بود. او با هفت دقیقه اختلاف نسبت به رکورد، در زمان ۲ ساعت و ۴۳ دقیقه و ۵۸ ثانیه برنده شد. دیدگاه‌های کیت-فالکونر در مورد دوچرخه‌سواری همیشه با دوچرخه‌سواران کم‌درآمد مشترک نبود. در ۲۰ آگوست ۱۸۸۱، او به دوستش آقای چارینگتون، که با او در ایست اند لندن کار می‌کرد (به پایین مراجعه کنید) نوشت: تشویق یک ورزش بی‌ضرر (مانند دوچرخه‌سواری) که جوانان را از میخانه‌ها، سالن‌های موسیقی و جهنم‌های قمار و تمام دام‌های دیگری که آماده‌ی به دام انداختن آنها هستند، دور نگه می‌دارد، کار بسیار خوبی است. شرکت در چند مسابقه‌ی عمومی، و نه صرفاً دوچرخه‌سواری در جاده برای ورزش، مزیت بزرگی است، زیرا در حالت اول، فرد باید خود را آموزش دهد و این شامل پرهیز از آبجو و شراب و دخانیات، و زود خوابیدن و زود بیدار شدن می‌شود، و بدن خود را به یک وضعیت واقعاً قوی و سالم می‌رساند. در مورد شرط‌بندی، تقریباً همه باشگاه‌ها آن را اکیداً ممنوع می‌کنند... یک مسیر مسابقه‌ی دوچرخه‌سواری به اندازه‌ی یک سخنرانی علمی عمومی ساکت است.[1] بشارت اولیه منطقه‌ای در خارج از کمبریج که به بارنول معروف بود، در آن زمان منطقه‌ای ناهموار بود که عمدتاً توسط کارگرانی که در راه‌آهن کار می‌کردند، ساکن بودند و چهار خط رقیب در کمبریج به هم می‌رسیدند. دیگران در بسترهای فسیلی کار می‌کردند. رابرت سینکر، زندگینامه‌نویس کیت-فالکونر، گفت که کارگران "عمدتاً فقیر و نادان بودند، از جمله تعداد زیادی از افرادی که مسیرهای شرورانه را دنبال می‌کردند؛ و در حالی که آموزه‌های انجیل گروهی از مردان فداکار به تدریج از بین می‌رفت، با این حال در حالی که کارگران به آرامی در وظیفه‌ای که با آنها روبرو بودند، پیشرفت می‌کردند، صدها نفر در حال مرگ بودند." [نیازمند منبع] کیت-فالکونر در ماه مه ۱۸۷۵ خود را به همراه دیگران درگیر یک پروژه تبلیغی برای این منطقه کرد. آنها یک تئاتر اجاره کردند و به مدت یک ماه جلسات موعظه را در آنجا برگزار کردند. سینکر گفت: "در تمام این مدت، کیت-فالکونر با بودجه خود، با همکاری شخصی خود، یار ثابت قدم و ثابت قدم در این مأموریت بود و ما می‌توانیم با دعاهای او اطمینان داشته باشیم." در پایان ماه، آنها کار خود را موفقیت‌آمیز ارزیابی کردند و این فرآیند را به مدت سه سال و نیم در مدرسه راگد، در خیابان نیو، تکرار کردند. در آنجا، سینکر گفت: تجمع مردم، که چند صد نفر بودند، تضاد قابل توجهی با یک جماعت مسیحی معمولی داشت. آنها نماینده قشر کاملی بودند که آشکارا پایین‌تر از طبقه کارگر شریف فقیر بودند. بسیاری ژنده‌پوش، اکثراً کثیف و ژولیده بودند و قبل از شروع مراسم، بسیاری رفتاری زننده داشتند. با این حال، با کمال خوشحالی باید بگویم که وقتی مراسم شروع شد، رفتار به اندازه کافی منظم بود. بدیهی است که بسیاری، در حالی که در وهله اول صرفاً از روی کنجکاوی آمده بودند، به نوعی احساس دوستانه‌ای نسبت به همسایگان خود داشتند. با این حال، می‌توان به این نکته اشاره کرد که، همانطور که قشری را که بخش عمده جمعیت از آن بودند نشان می‌دهد، یکی از سخنرانان در پاسخ به این اظهار نظر گفت: «می‌دانم که بسیاری از شما دزد بوده‌اید و می‌ترسم هنوز هم باشید!» با لحنی که نشان می‌داد هیچ توهینی به او نشده است، با فریادهای آماده «بله، آقا!» [نیازمند منبع] از او استقبال شد. کیت-فالکونر برای این حضار درباره دختران زلوفهاد سخنرانی کرد. [نیازمند منبع] تئاتر بارنول در پاییز ۱۸۷۸ در دسترس قرار گرفت و مبلغان مذهبی آن را به دست آوردند، اگرچه در حراج قیمت بالاتری پیشنهاد دادند. کیت-فالکونر همچنین در خرید تالار اجتماعات بزرگ در جاده مایل اند، در شرق لندن، نقش داشت. در اینجا، ماموریت تاور هملتس تأسیس شد. وضعیت منطقه با این روایت خلاصه می‌شود: در پایان یکی از جلسات، پسر کوچکی در حال گریه پیدا شد. با کمی مشکل، او را وادار کردند تا داستان خود را تعریف کند. داستان ساده بود. مادر بیوه‌اش، خواهرانش و خودش همگی در یک اتاق زندگی می‌کردند. همه چیز برای خرید نان فروخته شده بود، به جز دو موش سفید، حیوانات خانگی پسر. با وجود تمام فقرشان، این موش‌های سفید را نگه داشته بودند؛ اما بالاخره آنها نیز باید می‌رفتند! با درآمد حاصل از آن، او آهنگ‌های خیابانی می‌خرید و آنها را روی «ضایعات»[7] می‌فروخت و بدین ترتیب وسیله‌ای برای تهیه نان بیشتر برای مادر و خواهرانش فراهم می‌کرد. اکنون آنها کاملاً بی‌بضاعت بودند. پسر را به خانه بردند. خانه! یک اتاق زیر شیروانی محقر، در یکی از ویران‌ترین خانه‌ها بود. روز بسیار سرد و دلگیری بود. در اجاق گاز شکسته، خاکسترهای سوخته آتش دیروز باقی مانده بود. روی میز، در یک تکه روزنامه، چند خرده نان بود. آقای چارینگتون [یکی از اعضای هیئت] گفت: «زن خوبم، چرا پنجره را باز نمی‌کنی؟» او پاسخ داد: «اوه، اگر چیزی برای خوردن و آتشی برای گرم کردن خودت نداشتی، این را نمی‌گفتی.» خانواده خیالشان راحت شد.[1] علاقه به عرب کیت-فالکونر در هارو به صورت خودآموز زبان عبری را آموخت و سپس به سراغ سایر زبان‌های سامی رفت. در کمبریج، او برای یک آزمون زبان‌های سامی، عبری، عربی و سریانی را مطالعه کرد. او به دانش عمیقی از کتاب مقدس عبری نیاز داشت. او قبول شد.[نیازمند منبع] کیت-فالکونر به تحصیل زبان عربی در آلمان ادامه داد، تا هم در صحبت کردن به زبان آلمانی مهارت پیدا کند و هم دانش خود را در مورد زبان عربی عمیق‌تر سازد. او به مدت پنج ماه در سال ۱۸۸۱ در لایپزیگ اقامت داشت. در آن سال با ژنرال گوردون ملاقات کرد که در ۲۵ آوریل ۱۸۸۱ از ساوت‌همپتون برای او نوشت: آقای کیت فالکونر عزیزم ای کاش می‌توانستم شما را در کاری قرار دهم که به شما کار مورد نیازتان را بدهد، یعنی کار سکولار و مذهبی، که در کنار هم انجام شوند. این کار مناسب انسان است و فکر می‌کنم می‌توانید آن را پیدا کنید. آیا مایلید به عنوان وابسته اضافی و بدون حقوق لرد دافرین به استامبول (استانبول) بروید؟ اگر چنین است، چرا آن را امتحان نمی‌کنید، یا به عنوان منشی خصوصی به سن پترزبورگ؟ اگر نه، آیا در سوریه به ارمیتاژ نزد من خواهید آمد؟ با احترام، سی. جی. گوردون، [نیازمند منبع] در ماه اکتبر، کیت-فالکونر به اسیوط، ۳۵۰ کیلومتری قاهره، در کنار نیل رفت. آنجا دورترین نقطه راه‌آهن مصر بود. اولین برداشت‌های او ضعیف بود. در ۲۰ نوامبر نوشت: گرد و غبار - هرگز آن را فراموش نخواهم کرد. سعی کردم کتاب «اسلام‌گرایی» نوشته دوزی را بخوانم، اما در مدت کوتاهی کتاب و من آنقدر با گرد و غبار کثیف شدم که تحریک‌پذیر و معذب شدم و نتوانستم بخوانم... تعدادی یونانی در مصر هستند و از هر چیزی مانند کار یدی متنفرند و ترجیح می‌دهند مغازه و به خصوص رستوران و هتل داشته باشند. دکتر هاگ (میزبان او) یک عرب‌شناس درجه یک است. او به زبان عربی کاملاً روان موعظه می‌کند. او به دانش‌آموزانش، از جمله کلاس سول-فا، به زبان عربی آموزش می‌دهد. (عرب‌ها گوش‌های بدی دارند و دکتر هاگ به من می‌گوید که فقط به وسیله سول-فا بود که می‌توانست چیزی شبیه به موسیقی از آنها بیرون بکشد.) [نیازمند منبع] در 30 نوامبر او نوشت: من از مصر ناامید هستم، هم از نظر مناظر و هم از نظر آب و هوا. آنجا جای بدی برای سرماخوردگی است. به نظر می‌رسد ساختمان‌ها با هدف ایجاد حداکثر جریان هوا ساخته شده‌اند... [کدام؟] زنگوله ندارند. این بزرگترین عیب همه است. شما باید از در خانه‌تان بیرون بروید و دست بزنید، و وقتی این اجرا را پنج یا شش بار تکرار کردید، عرب ممکن است شک کند که کسی او را می‌خواهد؛ و وقتی بالاخره او را به دست آوردید، اگر کاری را که می‌خواهید انجام دهد، بسیار عالی خواهد بود. [نیازمند منبع] او به اروپا بازگشت. [نیازمند منبع] پایان لندز به جان او گروتس در بازگشت به انگلستان بود که او دومین تلاش خود را برای ثبت رکورد مسافت طولانی انجام داد. او دفتر خاطراتی داشت که در روزنامه‌ای در آبردین و در روزنامه باشگاه دوچرخه‌سواری لندن منتشر شد. در روز اول، او در نزدیکی بودمین با دوچرخه به زیر باران شدیدی رفت. [نیازمند منبع] باران شدیدی شروع به باریدن کرد و به یک ساعت توقف نیاز داشت. هنوز شش مایل از بودمین خارج نشده بودم که طوفان دوم و شدیدتری از باران و مه مرا به حمامی بی‌فایده برد. بنابراین دوباره در روستایی خلوت به نام جامائیکا توقف کردم... در اینجا به مدت پنج ساعت و نیم خسته‌کننده در یک مسافرخانه کوچک نشستم، زیرا در جامائیکا میخانه‌ای وجود ندارد. امیدوارم نسخه‌ای از رساله باتلر در مورد فضیلت، که اینجا پیدا کردم، مرا با آب و هوا آشتی دهد... روز سوم. در طول سفر از طریق سامرتون (171) به گلاستونبری (183)، ابتدا قربانی حماقت و سپس بدخواهی شدم. یک گاریچی که دید دارم از او سبقت می‌گیرم، خیلی ناگهانی به سمت اشتباه پیچید و مرا روی انبوهی از سنگ چخماق انداخت. هیچ آسیبی نرسید. کمی بعد از آن، یک سامرست‌نشین بازیگوش، عمداً مرا به اشتباه راهنمایی کرد و باعث شد به جای هفت مایل، دوازده مایل بین سامرتون و گلاستونبری طی کنم. کلیسای جامع ولز (188) یکی از معدود مناظری بود که برای دیدنش معطل شدم. فوق‌العاده است. روز پنجم: آفتاب و باران تا بعد از ظهر به سرعت در حال تغییر بودند... ده مایل آخر در تاریکی طی شد و ابرهای باران‌زا آن را شدیدتر می‌کردند. رانندگی در امتداد یک جاده سنگی در یک شب تاریک و بارانی، آزمون بسیار سختی برای اعصاب و خلق و خو است. نمی‌توان سنگ‌ها را دید تا از آنها اجتناب کرد و هر بار که چرخ از روی یکی از آنها عبور می‌کند، ماشین به سمت بالا یا به یک طرف پرتاب می‌شود و راننده لرزشی را تجربه می‌کند که قلبش را به دهانش می‌کوبد. روز ششم: وقتی از هتل بیرون آمدم، با وحشت متوجه شدم که باد شدیدی از شمال غربی می‌وزد. تا دانکستر (۴۱۲) جنگیدم، وقتی که از جنگیدن با آن مرد قوی خسته شدم و اسفنج را بالا آوردم. بعد از یک شام خوب در ریندیر، چند ساعتی به رختخواب رفتم، به این امید که باد عصرگاهی آرام شود - همینطور هم شد، اما البته جاده در آن زمان بد شد. یک جاده‌ی خیس و چرب اوولیتی که با چرخش‌های اخیر یک موتور کششی پَرمانند، لذت‌بخش‌تر شده بود، لذتی است که دوچرخه‌سوار به زودی فراموش نمی‌کند. روز یازدهم: امروز یک شکست بود. بعد از عبور از بلر آتول (۷۵۶)، دره به سرعت بلندتر و باریک‌تر می‌شود. باد مانند یک قیف به پایین می‌وزید... یک تور پیاده‌روی دیگر. بعد از سه مایل، پایم شروع به شکایت کرد. در دولناکاردوچ چنان دردی داشتم که مجبور شدم به یک خانه‌ی روستایی حمله کنم و درخواست استراحت و غذا کنم. سیزدهمین و آخرین روز: از خواب بیدار شدم و دیدم که پایم به طرز وحشتناکی سفت و دردناک است. اما روز خوبی بود، بادی نمی‌وزد و فقط ۱۱۰ مایل دیگر برای دویدن باقی مانده بود... بعد از استراحت و شیر خوردن در هتل استیشن [ویک، نیمه‌شب]، دوباره شروع کردم، در کمال تعجب صاحبخانه، چکمه‌ها و پیشخدمت‌ها. خلوت مطلق، سکون و کسالت ۱۹ مایل باقی‌مانده تأثیر بسیار چشمگیری بر من گذاشت. در تمام طول مسیر هیچ درخت، بوته یا پرچینی ندیدم. ساعت سه و بیست دقیقه، خشک، زخمی و گرسنه جلوی هتل جان اوگروتز ایستاده بودم. ۹۹۴ مایل را در ۱۳ روز و ۴۵ دقیقه رکاب زده بودم. به راحتی صاحبخانه را بیدار کردم و خیلی زود خوابم برد.[1] آدن کیت-فالکونر پس از خواندن مقاله‌ای از ژنرال هیگ، که برای دیدنش به لندن رفته بود، آدن را برای کار تبلیغی خود انتخاب کرد. هیگ از انجمن تبلیغی کلیسا خواسته بود که در آنجا یک هیئت تبلیغی تأسیس کنند. گزارش‌هایی وجود داشت مبنی بر اینکه کودکانی که در هیئت تبلیغی کاتولیک رومی شرکت می‌کردند، پس از ترک آنجا به اسلام بازگشتند. کیت-فالکونر در نوامبر 1885 برای یک دوره آزمایشی شش ماهه از عدن بازدید کرد.[8] در 18 نوامبر، او به مادرش نوشت: شک دارم کسی بتواند بدون تضعیف تمام قوای ذهنی‌اش، مدت زیادی اینجا را ترک کند. من روزانه چندین ساعت عربی می‌خوانم و یک فقیه بومی یا معلم مدرسه، هر روز برای آموزش من می‌آید. عدن به عنوان یک پایگاه تبلیغی، بدون معایب نیست. آب و هوا بسیار طاقت‌فرسا است و در عین حال، هیچ پایگاه تپه‌ای در نزدیکی آن وجود ندارد که مبلغان بتوانند به آنجا بروند و جذب نیرو کنند. اما احتمالاً پس از مدتی چنین پایگاه تپه‌ای افتتاح خواهد شد. روابط بین انگلیسی‌ها و قبایل همسایه با گذشت زمان رضایت‌بخش‌تر می‌شود. او و همسرش ابتدا در نزدیکی گذرگاه کریتر، مشرف به شهر کریتر، زندگی می‌کردند. او در شهر کتاب مقدس توزیع می‌کرد و از روی یک کتاب مقدس عربی برای عموم قرائت می‌کرد. سپس به شیخ عثمان نقل مکان کرد که چاه‌ها، آب و هوای بهتری داشت و از طریق مسیرهای شتر به داخل شهر دسترسی داشت.[8] در نوامبر 1886، کیت-فالکونر و همسرش به طور قطعی به عدن بازگشتند. او از حمایت کلیسای آزاد برای تأسیس یک پرورشگاه و کمک یک پزشک اهل گلاسکو، استوارت کورون، برخوردار بود. آنها در خانه‌ای با باغی محصور زندگی می‌کردند. در کنار آن، کلبه‌ای بود که کورون بیماران خود را در آن ویزیت می‌کرد. در 22 فوریه 1887، کیت-فالکونر در مورد ابتلا به مالاریا، که آن را تب عدن می‌نامید، نوشت: من در تمام عمرم هرگز تا این حد احساس بدبختی نکرده بودم... یکی از خدمتکاران سومالیایی ما نیز به آن مبتلا شده بود، اما همراه با لرز زیاد... کینین در این تب کاملاً بی‌فایده است، باید به سادگی لبخند زد و آن را تحمل کرد. او مکرراً به مالاریا مبتلا می‌شد، از «دوران طولانی تب که من و همسرم از سر گذرانده‌ایم» صحبت می‌کرد، سپس اینکه «بیماری ما را از هر نظر به عقب انداخته است»، و بعداً اینکه «من از تب فروکش‌کننده رنج می‌برم؛ دوازده هفته خسته‌کننده، بر پشتم یک بیمار بی‌فایده.»[1] سرانجام، زندگینامه‌نویس او نوشت: تقریباً دقیقاً شش ماه پس از آنکه مبلغ جوان، پر از امیدهای فراوان و انتظارات شادی‌آور، انگلستان را به مقصد شرق ترک کرد، تلگرافی خبر غیرمنتظره مرگ و دفن او را در میان صحنه زحماتش اعلام کرد... آن قلب گرم و دوست‌داشتنی، آن مغز مشتاق و فعال، برای این دنیا در آرامش بودند.[9] زندگی شخصی و مرگ کیت-فالکونر در 4 مارس 1884 در کن با گوندولین بوان، دختر بانکدار رابرت کوپر لی بوان، ازدواج کرد. آنها ماه عسل خود را در جنوب فرانسه و ایتالیا گذراندند، جایی که قبل از نقل مکان به 5 سالزبری ویلاز، جاده استیشن، کمبریج، بقایای پمپئی را بررسی کردند. او پس از حملات مکرر مالاریا که درمانی برای آن وجود نداشت، در عدن درگذشت.[10] او 30 ساله بود.[11] 10 سال بعد، کلیسای یادبودی برای او در آنجا افتتاح شد.[10] او در گورستان خلیج هولکات به خاک سپرده شده است. مدرسه و بیمارستان مبلغان اسکاتلندی در شیخ عثمان تا استقلال یمن جنوبی در سال 1967 ادامه داشت.[8] پیشگفتار کشیش رابرت سینکر، کتابدار کالج ترینیتی، کمبریج، بر زندگینامه او، یادبودهای ایان کیت-فالکونر، استاد برجسته، می‌گوید: دوران حرفه‌ای او با وعده‌های استثنایی، با مرگ ایان کیت-فالکونر به پایان رسید. زیبایی شخصیت او، شور و شوق تبلیغی پرشور او، دانش فراوان او، ترکیبی را تشکیل می‌دهند که به ندرت با آن برابری می‌کند... زندگی او چقدر شریف بود، چقدر فداکار، چقدر شایسته دوست داشته شدن بود، کسانی که او را می‌شناختند، به خوبی می‌دانند؛ اینکه چقدر دشوار است که از یک سو، زیبایی هماهنگ آن و از سوی دیگر، تنوع غنی جنبه‌های آن را به طور کامل بیان کرد، من کاملاً آگاه هستم.[1] منابع سینکر، رابرت (۱۸۹۰)، یادبودهای محترم یون کیت-فالکونر، کارشناسی ارشد، دیتون بل و شرکا، انگلستان "کیت-فالکونر، محترم یون گرنت نویل (KT874IG)". پایگاه داده فارغ التحصیلان کمبریج. دانشگاه کمبریج. از آنجا که دنده و در نتیجه مسافت یک دوچرخه بلند یا پنی فارتینگ با هر چرخش پدال‌ها جابجا می‌شد، دوچرخه‌سواری با پاهای بلندتر می‌توانست روی چرخ بزرگتری بنشیند. مک‌گرن، جیمز (۱۹۸۷)، روی دوچرخه شما، جان موری، انگلستان پله‌های کوچک در امتداد ستون فقرات دوچرخه به طوری که او بتواند روی زین بنشیند. دوچرخه‌سوار اسکاتلندی، ۳۰ نوامبر ۱۸۹۲، صفحه ۸۵۶ احتمالاً خواندن آهنگ‌ها در زمین‌های بایر منطقه معنادار است. "Aden Airways - پروفایل یون فالکونر". بایگانی‌شده از نسخه اصلی در ۲۶ سپتامبر ۲۰۱۳. بازیابی‌شده در ۳۰ سپتامبر ۲۰۰۸. سینکر، رابرت (۱۸۹۰)، یادبودهای محترم یون کیت-فالکونر، ام.ای.، دیتون بل و شرکا، بریتانیا انجمن بریتانیایی-یمنی – ماموریت کیت-فالکونر، ۱۸۸۶–۱۹۶۳، بایگانی‌شده در ۲۹ آگوست ۲۰۰۸ در Wayback Machine مک‌گورن، جیمز (۱۹۸۷)، روی دوچرخه‌ات، جان موری، بریتانیا کتابشناسی کیث-فالکونر، آی.جی.ان.، کلیله و دمنه، یا، افسانه‌های بیدپای: روایتی از تاریخ ادبی آنها / با ترجمه انگلیسی نسخه بعدی سریانی آن، و یادداشت‌ها، کمبریج: انتشارات دانشگاه، (۱۸۸۵) سینکر، رابرت، یادبودهای محترم. ایان کیت-فالکونر، فوق لیسانس: استاد فقید زبان عربی لرد آلمونر در دانشگاه کمبریج، و مبلغ مذهبی در میان مسلمانان جنوب عربستان، کمبریج: دیتون، بل و شرکا، (1888) رابسون، جیمز، ایان کیت-فالکونر عربستان، لندن: هادر و استوتون، (1923) پسران عهد، نوشته مارکوس لارنس لوآن، اسقف اعظم سیدنی. سیدنی: آنگوس و رابرتسون (1963) جیمز مک‌لارن ریچی: ماموریت کلیسای اسکاتلند جنوب عربستان 1885-1978: تاریخچه و ارزیابی انتقادی از ماموریتی که توسط دیدگاه ایان کیت فالکونر تأسیس شد. انتشارات Tentmakers، استوک-آن-ترنت، ۲۰۰۶. شابک ۱-۹۰۱۶۷۰-۱۸-X پیوندهای خارجی بیوگرافی کیت فالکونر این مقاله شامل متنی از یک نشریه است که اکنون در مالکیت عمومی قرار دارد: وود، جیمز، ویرایش (۱۹۰۷). دایره‌المعارف ناتال. لندن و نیویورک: فردریک وارن. {{ذکر دانشنامه}}: مفقود یا خالی |عنوان= (کمک) vte پنچاتانترا پایگاه‌های داده کنترل مرجع این را در ویکی‌داده ویرایش کنید رده‌ها: تولد ۱۸۵۶، مرگ ۱۸۸۷، دوچرخه‌سواران مرد اسکاتلندی، دوچرخه‌سواران مرد بریتانیایی، خاورشناسان اسکاتلندی، مبلغان پروتستان در یمن، روحانیون اهل ادینبورگ، دانشمندان بریتانیایی قرن نوزدهم، زبان‌شناسان اهل اسکاتلند، مبلغان پروتستان اسکاتلندی، افراد تحصیل‌کرده در مدرسه هارو، فارغ‌التحصیلان کالج ترینیتی، کمبریج، انجیلی‌های اسکاتلندی، استادان زبان عربی لرد آلمونر (کمبریج)، پسران کوچکتر ارل‌ها، مرگ ناشی از مالاریا، مترجمان اسکاتلندی قرن نوزدهم، دانشمندان سانسکریت بریتانیایی، خانواده بوان، زبان‌شناسان مبلغ بریتانیایی، دوچرخه‌سواران اهل ادینبورگ، پنچاتانترا این صفحه آخرین بار در ۱۴ اکتبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۳:۵۰ (UTC) ویرایش شده است.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.