اجازه ویرایش برای همه اعضا

ابن فقیه همدانی ابوبکر

نویسه گردانی: ʼBN FQYH HMDʼNY ʼBWBKR
اِبْنِ فَقیه، ابوبکر احمد بن محمد بن اسحاق، معروف به ابن فقیه همدانی، جغرافی‌دان سدۀ ۳ق. یاقوت نام و نسب او را ابوعبدالله احمد بن محمد بن اسحاق بن ابراهیم همدانی نوشته است ( ادبا، ۴ / ۱۹۹). کنیۀ ابوعبدالله را فؤاد سزگین نیز در مقدمۀ خود بر چاپ عکسی اخبار البلدان، که از روی نسخۀ خطی آستان قدس رضوی انجام گرفته، ذکر کرده است، اما در همین نسخۀ خطی نام و نسب او احمد بن محمد بن اسحاق الهمدانی المعروف بابن الفقیه آمده و به کنیۀ او اشاره نشده است (ص ۳۴۷). ابن ندیم تنها به ذکر احمد بن محمد اکتفا کرده است (ص ۱۷۱). دربارۀ همدانی بودن ابن فقیه سند روشنی به دست نیامده است، ولی از شرح مبسوطی که وی دربارۀ همدان و به ویژه از مطالبی که در همین بخش راجع به میهن‌دوستی آورده (مختصر، ۲۱۷- ۲۵۸)، می‌توان چنین احتمال داد که از مردم همدان بوده است (کراچکوفسکی، IV / 158). از سال ولادت و درگذشت و نیز شرح زندگانی او اطلاعی در دست نیست. ابن ندیم (همانجا) او را اهل ادب نوشته و افزون بر البلدان، وی را مؤلف کتاب دیگری با عنوان کتاب ذکر الشعراء المحدثین و البلغاء منهم و المُفْحَمین دانسته است ابن ندیم دربارۀ البلدان ابن فقیه می‌نویسد که این کتاب ۰۰۰‘۱ برگ دارد که از آثار دیگران به‌ویژه کتاب جیهانی گرفته (سَلْخ) شده است (همانجا). این نظر ابن ندیم موجب بروز تردیدهایی در میان محققان شده است. مشکل عمده در این مسأله مربوط به تاریخ نگارش البلدان است که اغلب آن را پس از مرگ معتضد خلیفۀ عباسی در ۲۸۹ق / ۹۰۲م (GAL, I / 260) یا ۲۹۰ق (دخویه، مقدمه، 10) دانسته‌اند. محمد قزوینی که بنا را بر صحت نوشتۀ ابن ندیم گذارده بود. با توجه به اینکه تاریخ تألیف کتاب جیهانی حدود ۲۰ تا ۳۰ سال پس از ۲۹۰ق بوده است، چنین پنداشت که «لابد دخویه در تاریخ تألیف کتاب ابن الفقیه باید سهو فاحشی کرده باشد» (۶ / ۱۲۲)، ولی کراچکوفسکی به حمایت از نظر دخویه، نوشتۀ مؤلف الفهرست را قابل تردید دانسته و متذکر شده است که در استفادۀ ابن فقیه از آثار دیگران جای تردید نیست، اما وی نمی‌توانسته از کتاب جیهانی بهره گرفته باشد، زیرا ابن فقیه کتاب خود را پیش از جیهانی نوشته است. نزدیکی و همانندی در نوشته‌های این دو تن از لحاظ مضمون و محتوا قطعی است و چه بسا همین نکته سبب بروز چنین گمانی از سوی ابن ندیم شده باشد (کراچکوفسکی، IV / 222؛ دخویه، مقدمه، 11). در اینکه ابن فقیه کتاب خود را در حدود ۲۹۰ق نوشته، کمتر تردید کرده‌اند، زیرا ابن فقیه از وقایع عهد خلافت معتضد (۲۷۹- ۲۸۹ق) یاد کرده و او را «خلیفتنا» (مختصر، ۵۳) نامیده است. وی در ضمن، دوبار از مکتفی (خلافت: ۲۸۹-۲۹۵ق / ۹۰۲- ۹۰۸م) ذکری به میان آورده، ولی به عنوان خلیفه از او یاد نکرده است (همان، ۲۴۳، ۲۷۰). معلوم می‌شود که به هنگام نگارش کتاب یا مکتفی هنوز به خلافت نرسیده بوده و یا اینکه ابن فقیه از آن آگاهی نداشته است. آخرین حادثۀ تاریخی که در کتاب ابن فقیه دیده می‌شود، مربوط به قتل عمرو لیث صفاری است (همان، ۵۳) که به نوشتۀ طبری حکم آن در آخرین لحظات حیات معتضد صادر شده و پس از مرگ خلیفه صورت گرفته است (۱۰ / ۸۸). از اینجا می‌توان دریافت که ابن فقیه ظاهراً اثر خود را در حدود ۲۸۹-۲۹۰ق نوشته که به هر تقدیر پیش از نگارش کتاب جیهانی بوده است. مطالب البلدان تا اندازه‌ای با نوشته‌های جاحظ نیز مرتبط و نزدیک است. بعضی از مؤلفان چون مقدسی، ابن فقیه را مقلّد جاحظ دانسته‌اند. مقدسی می‌نویسد چون به کتاب ابن فقیه می‌نگری، چنین می‌نماید که کتاب جاحظ و زیج اعظم را می‌خوانی (ص ۲۴۱). حسن حسنی عبدالوهاب که نسخه‌ای از کتاب جاحظ با عنوان التبصّر بالتجارة را در تونس کشف و منتشر کرده، معلوم داشته است که تنی چند از جغرافی‌نگاران و جهانگردان بزرگ از جاحظ بهره گرفته‌اند و جاحظ نخستین کسی بوده که باب تألیف را در بیان طول و عرض سرزمینها و ویژگیهای آنها گشوده و این شیوه را پیش پای کسانی چون ابن فقیه همدانی، ابن رُستۀ اصفهانی، ابوزید بلخی، اصطخری، ابن حوقل و مقدسی نهاده است، چنانکه آنان هر چند مطالب جاحظ را بسط و گسترش داده‌اند، در واقع مقلدان و وابستگان به او هستند (ص ۷، ۸). کراچکوفسکی نیز دربارۀ ارتباط البلدان ابن فقیه با نوشتۀ جاحظ حق را به مقدسی می‌دهد. به نوشتۀ او در رابطۀ شیوۀ نگارش ابن فقیه با جاحظ جای تردید نیست و پیداست که این رابطه کاملاً آگاهانه بوده است (IV / 158). وی همچنین متذکر می‌گردد که ابن فقیه در نگارش اثر جغرافیایی خویش به میزان قابل ملاحظه‌ای مرهون نوشته‌های جاحظ است (IV / 125). در اشاره به انتقاد مقدسی لازم به تذکر است که در سدۀ ۴ق که دوران شکوفایی ادب جغرافیایی اسلامی بوده است، اغلب به محققان و دانشمندانی برخورد می‌کنیم که آثار گذشتگان و روش کار آنان را مورد انتقاد قرار داده‌اند. در سده‌های بعد این شیوه جای خود را به بهره‌گیری و جمع‌بندی آثار متقدمان داد. مقدسی در برخورد انتقادی نسبت به گذشتگان گاه مطالبی نوشته است که تا اندازه‌ای اغراق‌آمیز به نظر می‌رسد، مثلاً می‌نویسد که نوشتۀ ابن فقیه را نمی‌توان از نوشتۀ جاحظ متمایز کرد (کراچکوفسکی، IV / 23). هنوز اثر ابن فقیه با عنوان کتاب ذکر الشعراء المحدثین و البلغاء منهم و المفحمین که ابن ندیم از آن یاد کرده، شناخته نشده است، ولی از البلدان او قطعاتی برجا مانده است. این کتاب او را در ۵ مجلد و حاوی ۰۰۰‘۲ صفحه نوشته‌اند (همو، IV / 156). مقدسی با احتیاط از آن یاد کرده و نوشته است «کتابی را که ابن فقیه همدانی مؤلف آن بود در ۵ مجلد دیدم» (ص ۵). این کتاب برجا نمانده، ولی ظاهراً در حدود ۴۱۳ق / ۱۰۲۲م شخصی به نام ابوالحسن علی بن جعفر شَزْری (شَیْزری) آن را ملخص کرده است (دخویه، مقدمه، 8). در بعضی نوشته‌ها نسبت این شخص شیرازی ذکر شده است (دانشنامه؛ لغت نامه). از این تحریر خلاصه شده سه نسخه باقی است (EI2). در این نسخه‌ها بسیاری از مطالب حذف شده و بعضی مطالب که یاقوت از ابن فقیه نقل کرده، به صورتی فشرده آمده است. یکی از این نسخه‌ها با عنوان مختصر کتاب البلدان، به کوشش دخویه در ۱۸۸۵م انتشار یافت. نسخۀ دیگری از این کتاب متعلق به موزۀ بریتانیاست (الیس، I / 175). تا ۱۹۲۳م متن دیگری از کتاب ابن فقیه شناخته نشده بود، تا اینکه در بهار ۱۹۲۳م زکی ولیدی طوغان از دانشمندان ترکستان در کتابخانۀ آستان قدس به نسخه‌ای خطی از اثر ابن فقیه برخورد که رسالۀ ابودلف و سفرنامۀ ابن فضلان نیز ضمیمۀ آن بود. صفحات اول و آخر این نسخه افتاده است و تنها در پایان مطالب کتاب ابن فقیه نوشته شده «تم ... کتاب اخبار البلدان» (ص ۳۴۷). بنا به اظهار زکی ولیدی طوغان ضمن مطالعه معلوم می‌شود، کتابی که دخویه با عنوان مختصر کتاب البلدان طبع و نشر کرده، خلاصۀ همین کتاب است (طوغان، ۱ / ۴۷). این کتاب در فهرست کتب آستان قدس، به شمارۀ ۱۰۹ با عنوان «اخبار البلدان لابن خاتون» ثبت شده، اما به نوشتۀ طوغان به آسانی می‌توان دریافت که کتاب مزبور اخبار البلدان ابن فقیه و واقف آن ابن خاتون است (۱ / ۴۶). کووالِفسکی اطلاع بیشتری دربارۀ واقف این نسخۀ خطی به دست داده و متذکر شده است که بر پایۀ مطالب فهرست فارسی کتابخانۀ آستان قدس معلوم می‌شود که این نسخۀ خطی جزء مجموعۀ کتابهایی است که در ۱۶۵۶-۱۶۵۷م (۱۰۶۷ق) شخصی به نام ابن خاتون به آستان قدس اهدا کرده است. چنین به نظر می‌رسد که ابن خاتون از اعقاب خاتونی بوده که در مرو کتابخانۀ بسیار جالبی داشته است (ص 40). یاقوت از وجود این کتابخانه در مرو یاد کرده است (بلدان، ۴ / ۵۰۹). چنین به نظر می‌رسد که یاقوت از این کتابخانه بهره جسته و چه بسا ممکن است که همین نسخۀ خطی را دیده باشد (کووالفسکی، همانجا). یاقوت به نقل از ابن فقیه مطالبی در معجم البلدان ذکر کرده که در مختصر کتاب البلدان دیده نمی‌شود. یکی از این مطالب دربارۀ نوشجان علیاست که گویا از ۴ شهر بزرگ و ۴ شهر کوچک تشکیل شده بوده است (۴ / ۸۲۳). از اینجا می‌توان به صحت نوشتۀ مقدسی (ص ۵) و ابن ندیم (ص ۱۷۱) در مورد وسعت مطالب کتاب ابن فقیه پی برد. ضمن مقایسۀ نسخۀ طبع دخویه با نسخۀ خطی آستان قدس به سهولت می‌توان دریافت که این دو نسخه مکمل یکدیگرند. طوغان می‌نویسد که دو ثلث از ابواب نسخۀ طبع دخویه در نسخۀ مشهد نیست. در ضمن بابهای ۳ تا ۱۰، ۱۵ و ۲۴ تا ۲۸ نسخۀ آستان قدس نیز در نسخۀ طبع دخویه وجود ندارد (۱ / ۴۷، ۴۸). شمارۀ صفحات نسخۀ آستان قدس، ۳۴۷ و نسخۀ طبع دخویه، ۳۳۰ است. باب خراسان در نسخۀ آستان قدس (صص ۳۰۷-۳۴۷) مفصل‌تر از نسخۀ طبع دخویه (صص ۳۱۴-۳۳۰) است. وجود عنوان «تم الاختصار» در صفحۀ ۳۳۰ طبع دخویه نشانۀ ملخص بودن نسخه‌ای است که توسط ابوالحسن شزری (شیزری) صورت گرفته است. چنانکه گذشت، احتمالاً نسخۀ آستان قدس یکی از مراجع مورد استفادۀ یاقوت بوده است. به عنوان نمونه می‌توان از نوشتۀ یاقوت دربارۀ فرمانروای ترکان (بلدان، ۱ / ۸۳۹) یاد کرد که با نسخۀ آستان قدس (ص ۳۳۴) انطباق دارد. در آنجا از فرمانروای ترکان که اسلام آورده بود، سخن رفته است . مختصر کتاب البلدان را نمی‌توان نوشته‌ای صرفاً جغرافیایی به شمار آورد. این کتاب در واقع مجموعه‌ای ادبی همراه با شعر و طنز است که با استفاده از تألیفات دیگران نوشته شده و گزیده‌ای است که مؤلف برای استفاده افراد غیر متخصص علاقه‌مند گردآورده است. در این کتاب علاوه بر مطالب جغرافیایی، احادیث، داستانها و مطالب عجیب و غریب نیز آمده است (کراچکوفسکی، IV / 158). ابن فقه به هنگام بحث پیرامون نخستین سیر و سفرهای عهد اسلامی از حوادثی یاد کرده است که بیشتر جنبۀ داستان سرایی دارد. از جملۀ اینگونه مطالب داستانی است که به عُبادة بن صامت از قبیلۀ خزرج منسوب است که از مردم مدینه و یکی از انصار پیامبر (ص) بود (مختصر، ۱۴۰-۱۴۳). دینوری که پیش از ابن فقیه می‌زیسته، نیز این داستان را آورده است (۱۸- ۱۹)، ولی ابن فقیه داستان را به صورتی مشروح‌تر نقل کرده است. تفاوت عمده میان دو نوشتۀ مذکور مربوط به نام این شخص است که دینوری به جای عبادة، عبدالله آورده است (ص، ۱۸؛ ابن فقیه، مختصر، ۱۴۰) و در طبقات ابن سعد نیز به همان صورتی است که ابن فقیه ذکر کرده است (۱ / ۲۲۰، ۲ / ۳۵۶). یکی از مسائلی که ابن فقیه در کتاب خود بدان اشاره کرده، مسألۀ استفاده از نقشۀ جغرافیایی در میان عربهاست. آنان به ویژه پس از فتوحات به کسب اطلاعات دربارۀ اقوام و کشورها روی آوردند. این اطلاعات در بسیاری از موارد با افسانه آمیخته بود که عربها در روزگار باستان و اوایل عهد اسلامی آن را «فضائل» می‌نامیدند (کراچکوفسکی، IV / 56-59, 594). در آن زمان عربها هنوز با نقشه‌های جغرافیایی آشنایی نداشتند. مسعودی از قول اهل روایت می‌نویسد: هنگامی که خداوند ولایتها را از عراق و شام و مصر و دیگر نواحی بر مسلمانان گشود، عمر بن خطاب به یکی از خردمندان عصر خود نوشت که ما مردمی بادیه‌نشین بوده‌ایم و خداوند ولایتها را برای ما گشوده است و می‌خواهیم در زمین جای گیریم و در شهرها اقامت گزینیم؛ برای من شهرها را با هوا و مسکنهای آنها و اثری که خاک و هوا در مردم آنجاها دارد، وصف کن (۲ / ۳۴). اما نخستین آگاهی از وجود نقشه در میان عربها را مربوط به ابتکار حجاج بن یوسف ثقفی دانسته‌اند که در آغاز با عنوان «صورة» به کار رفته است (کراچکوفسکی، IV / 60). ابن فقیه و طبری هر دو در این مورد اتقاق نظر دارند، ولی هر یک داستان جداگانه‌ای در این زمینه نقل کرده‌اند. طبری از قول ادریس بن حنظله می‌نویسد که حجاج در ۸۹ق / ۷۰۸م از قتیبة بن مسلم باهلی خواست تا نقشۀ (صورة) بخارا را برای او بفرستد (۶ / ۴۴۰)، ولی ابن فقیه دربارۀ آشنایی عربها با نقشۀ جغرافیایی به داستان دیگری با تفصیل اشاره کرده و نوشته است هنگامی که حجاج بن یوسف نمایندۀ خود را نزد دیلمیان فرستاد و آنان را به پذیرش اسلام و یا پرداخت جریه دعوت نمود، دیلمیان از پذیرفتن پیشنهاد او سرباز زدند. از این روی دستور داد تا نقشۀ (صورة) دیلم و دشتها و کوهها و دره‌ها و جنگلهای آن سرزمین را فراهم آورند (مختصر، ۲۸۳). مختصر کتاب البلدان با شرحی پیرامون آفرینش زمین و آسمان و اختلاف شب و روز آغاز می‌شود (ص ۳)، ولی نسخۀ آستان قدس که احتمالاً حاوی بخش دوم از متن کامل اثر ابن فقیه بوده است (کراچکوفسکی، IV / 159)، با شرحی از کوفه آغاز می‌گردد (ص ۲). نوشتۀ ابن فقیه مؤید تصوری است که تا پیش از اسلام نیز در میان ایرانیان و یهودان و دیگران پیرامون هفت بخش بودن زمین وجود داشته است (مختصر، ۳). در اثر ابن فقیه نقل قولهایی از گذشتگان آمده است که نشانۀ ذوق و سلیقۀ اوست. مآخذ کتابِ او متعدد بوده‌اند و به تقریب از اکثر مؤلفان پیشین به ویژه جاحظ، ابن خردادبه و دیگران مطالبی در کتاب وی آمده است (دخویه، مقدمه، 11). در کتاب از سلیمان سیرافی بازرگان دریانورد ایرانی (مختصر، ۱۱) مطالبی آمده که مورد توجه گابریل فِران («گزارشها[۱]»، ۳-۵) قرار گرفته است. مقدسی از فقدان نظم در کتاب ابن فقیه یاد کرده و نوشته است که وی جز شهرهای بزرگ را نام نبرده، روستاها و بخشها را مرتب نکرده و چیزهایی در کتاب آورده است که شایسته نیست. گاه از دنیا پرهیز می‌دهد و گاه بدان می‌خواند، گاه می‌گریاند و گاه بازی می‌دهد و می‌خنداند. در کتاب او حشو و زواید نیز کم نیست. ابن فقیه می‌گوید که اینها را برای رفع خستگی خوانندگان آورده‌ام. هنگامی که به کتاب ابن فقیه می‌نگرم چنان در داستانهایش گم می‌شوم که نمی‌دانم سخن دربارۀ کدام شهر است (ص۵). کراچکوفسکی نیز در این مورد حق را به مقدسی می‌دهد (IV / 158). در تأیید نظر مقدسی کافی است به سرفصلها و موضوعهای بخش نخستین مختصر کتاب البلدان پیرامون آفرینش زمین و دریاهایی که زمین را احاطه کرده‌اند، شگفتیهای آن، تفاوت میان چین و هند، مکه، بیت‌الله الحرام، طائف، مدینه و مسجد آن، تفاوت میان تهامه و حجاز، یمامه، بحرین، یمن، جدّی گرفتن هزلیات و هزل شمردن مطالب جدی، ستایش خانه بدوشان و آوارگان، مصر و نیل، سرزمینهایی چون نوبه، حبشه، بجا (البُجَة)، مغرب، بیت‌المقدس، دمشق، جزیره، بیزانس، ستایش و نکوهش بناها، کوفه و قصر خورنق (همراه با نقل‌قولها و تذکرات تاریخی)، بصره، فارس و غیره، توجه شود. به عنوان نمونه هنگام وصف یک چشمۀ نزدیک همدان به سه موضوع اشاره شده است: شرحی در ستایش آب سرد (مختصر، ۲۲۰-۲۲۷)، همنوایی میان عبدالقاهر و حسین بن ابی سَرْح در ستایش همدان و عراق و نکوهش آنها (همان، ۲۲۷-۲۳۷) و سرانجام موضوع میهن‌دوستی و حب‌الاوطان (همان، ۲۳۷-۲۴۰). صرف‌نظر از نقایص یاد شده، ابن فقیه به مسائلی اشاره کرده که گرچه افسانه‌آمیز به نظر می‌رسد، ولی از دیدگاه تاریخی قابل توجه است. به عنوان نمونه قدیم‌ترین شرح پیرامون سمرقند در عهد اسلامی از ابن فقیه است (همان، ۳۲۵-۳۲۶؛ بارتولد، I / 135). به نوشتۀ او گرد سمرقند همانند بلخ و بخارا دیواری به طول ۱۲ فرسنگ با ۱۲ دروازه وجود داشت که از چوب ساخته شده بودند و هر یک دو لنگه داشت. در پشت هر دروازه، دو در دیگر وجود داشت. میان این دو در جایگاه دروازه‌بانان بود (مختصر، ۳۲۵-۳۲۶). چنین به نظر می‌رسد که مساحت شهر سمرقند در آن روزگار ۰۰۰‘۵ و با حومه آن ۰۰۰‘۶ جریب بوده است. ابن فقیه از وجود مسجد جامع سمرقند نیز یاد کرده است (مختصر، ۳۲۶). وی به نقل از اصمعی(ه‍ م) می‌نویسد که بر دروازۀ سمرقند با خط حمیری نوشته شده است که از این شهر تا صنعا ۰۰۰‘۱ فرسنگ و از بغداد تا افریقیه ۰۰۰‘۱ فرسنگ و از سیستان تا دریا ۲۰۰ فرسنگ است (همانجا). یاقوت نیز به این نکته اشاره کرده است (بلدان، ۳ / ۱۳۶). مطالب ابن فقیه در این باب مفصل‌تر از اصطخری است (اصطخری، ۲۴۸). همۀ آنان بر این عقیده بوده‌اند که خط حک شده بر دروازۀ آهنین سمرقند حمیری بوده است. بعضی محققان چنین اظهار‌نظر کرده‌اند که خط مزبور مشابه حروف سنگ‌نبشتۀ اورخون بوده که مشابهتهایی با خط حمیری داشته است. عربها معمولاً خطوط بیگانه و ناشناخته را حمیری و یا مسند می‌نامیدند (بارتولد، I / 138، حاشیه). ابن فقیه از وجود پرستشگاه بودایی نوبهار در بلخ که نزد مسلمانان شهرت فراوان داشت، یاد کرده و شرح مبسوطی در این زمینه آورده است. به نوشتۀ ابن فقیه فرمانروایان چین و کابل به زیارت این پرستشگاه می‌آمدند و زائران بسیار بدان روی می‌آوردند. وی‌ می‌نویسد زمینهای اطراف نوبهار با ۷۰۰ نهر آب و روستای نزدیک آن ۸ فرسنگ در ۴ فرسنگ بود که برمکیان سرپرستی آن را برعهده داشتند (مختصر، ۳۲۲-۳۲۴). ابن فقیه ویرانی بلخ و نوبهار را در عهد خلافت عثمان بن عفان نوشته است (همان، ۳۲۳)، ولی بلاذری آن را به عهد خلافت معاویه مربوط می‌داند (ص۴۰۹). بارتولد نوشتۀ ابن فقیه دربارۀ این پرستشگاه را تا اندازه‌ای افسانه‌آمیز دانسته است (VII / 43) به نوشتۀ او دروازۀ این پرستشگاه در غرب شهر باستانی افراسیاب قرار داشت (I / 137). از مسائلی که تاکنون به درستی روشن نشده، اسلام آوردن برمک پدر خالد است. بسیاری از منابع این نکته را مشخص نکرده‌اند که برمک اسلام آورده بوده است، یا نه؟ ولی ابن فقیه با صراحت از ورود برمک به مدینه در عهد خلافت عثمان و اسلام آوردن او یاد کرده و نوشته است که وی پس از مسلمان شدن، نام عبدالله برخود نهاد (مختصر، ۳۲۳). مطالبی که ابن فقیه به نقل از سلیمان سیرافی آورده، شایان توجه بسیار است، زیرا از این بازرگان مشهور ایرانی که به سفرهای دریایی پرداخته بود، جز بعضی داستانهای افسانه‌آمیز، تقریباً هیچ اطلاعی در دست نیست. گروهی از محققان نسبت به صحت داستانها و سفر او به چین ابراز تردید کرده‌اند، ولی گابریل فران («بررسیها[۲]» I / 51-60؛ همو، «گزارشها» 3-5)، به این نکته توجه نموده که ابن فقیه داستان او را با ذکر نام ارائه کرده است (نک‍ : مختصر، ۱۱-۱۳). بعضی محققان تاریخ، داستان سفر او را مربوط به ۲۳۷ق / ۸۵۱م دانسته‌اند (کراچکوفسـکی، IV / 141). هرگـاه تاریخ نگـارش کتاب ابن فقیه را منطبق با واقعیت بدانیم، در این صورت می‌توان گفت که مطالب مربوط به سفر سلیمان سیرافی حدود نیم قرن پس از نگارش یادداشتهای این بازرگان دریانورد بوده است. نمونۀ دیگری که ابن فقیه به نقل از مؤلفان پیشین آورده، مربوط به ابوالعباس جعفر بن احمد مروزی (د ۲۷۴ق / ۸۸۷م) است (کراچکوفسکی، IV / 127) که اثر وی تاکنون به دست نیامده است. ابن ندیم او را نخستین مؤلف کتب جغرافیایی از نوع مسالک و ممالک نامیده است (ص۱۶۷). در ضمن هیچ‌گونه آگاهی از تألیفات مروزی در دست نیست. ابن فقیه ضمن بحث پیرامون سنگ افسانه‌ای باران‌زا (حجر المَطر) از نوشتۀ مروزی بهره گرفته است (مختصر، ۳۲۹-۳۳۰)، ولی در ذکر نام او اندک تفاوتی مشهود است. ابن فقیه از قول او مطالبی نیز دربارۀ قبایل ترک آورده است (کراچکوفسکی، IV / 127). یکی‌دیگر از اطلاعات مهمی که ابن فقیه در نوشته‌های خود به دست داده، مربوط به رواج علامت هلال در میان مسلمانان است. مسلمانان علامت هلال ماه را که پیش از آنان در عهد ساسانیان معمول بود، به عنوان نشانه‌ای از اسلام در برابر علامت صلیب مسیحیان به کار می‌بردند (بارتولد، VI / 489). ابن فقیه از وجود دو هلال که به دستور عمر بن خطاب به کعبه ارسال و در آنجا آویخته شده بوده، یاد کرده است (مختصر، ۲۰). مسألۀ جالب دیگر اینکه ابن فقیه از وجود مسجدی در کنار کلیسا، در شهر حمص یاد کرده است (همان، ۱۱۲) و این نکته گفتۀ بارتولد (VI / 652) را مبنی بر اینکه در سدۀ ۱۰م مسلمانان و مسیحیان در زیر یک سقف به عبادت می‌پرداختند، به یاد می‌آورد. بارتولد می‌نویسد در عهد خلافت هارون‌الرشید و زمان فرمانروایی شارل کبیر، بازرگانان یهودی از اروپا به سرزمینهای اسلامی می‌آمدند و به مبادلۀ کالا می‌پرداختند. در ممالک اسلامی این بارزگانان را نه با نام عربی، بلکه با نام پارسی می‌شناختند. این نام در نوشتۀ ابن خردادبه و ابن فقیه به صورت الراذانیة یا الراهدانیة (VI / 346؛ابن فقیه، مختصر، ۲۷۰) آمده که صورتی از واژۀ «راه‌دان» یا «راه‌دانان» است. ابن فقیه همانند ابن خردادبه، یعقوبی و ابن رُسته کوشیده است تا مطالب نسبتاً منظمی از اوضاع قومی و نظام اداری سرزمینهای مختلف اسلامی ارائه کند. گرچه نوشته‌های ابن فقیه را از دیدگاه جغرافیایی نمی‌توان در حدّ آثار گروهی از جغرافی‌نگاران همزمان وی به شمار آورد، با این وصف از دیدگاه فرهنگی و تاریخی در بعضی موارد برتر از آنهاست (کراچکوفسکی، IV / 159). وی تصویری روشن از ذوق ادبی و تمایلات جوامع روشنفکری عربی زبان اواخر سدۀ ۳ق / ۹م ارائه کرده است. در دانش معاصر، ابن فقیه نه تنها از نظر بیان مطلب دربارۀ آسیای میانه و قفقاز شهرت دارد، بلکه نوشته‌های او دربارۀ مسائل بازرگانی و خط سیر بازرگانان یهودی و اسلاو نیز قابل توجه است (همانجا). مآخذ ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، به کوشش احسان عباس، بیروت، دارصادر؛ ابن فقیه، «اخبار البلدان»، مجموع فی الجغرافیا، به کوشش فؤاد سزگین، فرانکفورت، ۱۴۰۷ق / ۱۹۸۷م؛ همو، مختصر کتاب البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ۱۹۶۷م؛ ابن ندیم، الفهرست؛ اصطخری، ابراهیم بن محمد، مسالک و ممالک (ترجمۀ فارسی)، به کوشش ایرج افشار، تهران، ۱۳۴۷ش؛ بلاذری، احمدبن یحیی، فتوح البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ۱۸۶۳م؛ دانشنامه؛ دخویه، یان، مقدمه بر مختصر کتاب البلدان (نک‍ : ابن فقیه در همین مآخذ)؛ دینوری، احمدبن داوود، الاخبار الطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر، بغداد، ۱۳۷۹ق / ۱۹۵۹م؛ سزگین، فؤاد، مقدمه بر مجموع فی الجغرافیا (نک‍ : ابن فقیه در همین مآخذ)؛ طبری، تاریخ، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۹۶۰- ۱۹۶۸م؛ طوغان، زکی ولیدی، «نسخۀ خطی کتاب ابن فقیه در مشهد»، ایرانشهر، س ۴، شم‍ ‍۱، ۳، ۴؛ عبدالوهاب، حسن حسنی، مقدمه بر کتاب التبصر بالتجارۀ جاحظ، دمشق / قاهره، ۱۹۳۲م؛ قزوینی، محمد، یادداشتها، به کوشش ایرج افشار، تهران، ۱۳۴۱ش؛ لغت‌نامۀ دهخدا؛ مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، بیروت، ۱۳۸۵ق / ۱۹۶۵م؛مقدسی، محمدبن احمد، احسن التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ۱۹۰۶م؛ یاقوت، ادبا؛ همو، بلدان؛ نیز: Bartold, V. V., «Turkestan v epokhu mongolskogo nashestviya», Sochineniya, Moskva, 1963, vol. I; id, «Karl Velikii Hārūn-ar rashid», Sochineniya, Moskva, 1966, vol. VI; id, «K voprosu o polumesyatse kak simvol islama», Sochineniya, Moskva, 1966, vol.IV; id «Islam i melkiti» , Sochineniya, Moskva, 1966, vol. VI; id, «Istoriko-geograficheskii obzor Irana», Sochineniya, Moskva, 1971, vol. VII; EI2; Ellis, A. G., Catalogue of Arabic Books in the British, Museum, 1967; Ferrand, Gabriel, Etudes sur la géographie arabo-islamique, Frankfurt, 1986; id, Relations de voyages et textes géographiques arabes, persans et turks, relatifs à l’Extrême-Orient du VIIIe au XVIIIe siècles, Frankfurt, 1986; GAL; Kovalevskii, A. P., Kniga Akhmeda Ibn-Fadlana o ego puteshestvii na Volgu v 921-922, Kharkov, 1956; Krachkovskii, A. Yu., «Arabskaya geograficheskaya literatura», Izbrannie sochineniya, Moskva / Leningrad, 1957, vol. IV. عنایت‌الله رضا
واژه های قبلی و بعدی
واژه های همانند
هیچ واژه ای همانند واژه مورد نظر شما پیدا نشد.
نظرهای کاربران
نظرات ابراز شده‌ی کاربران، بیانگر عقیده خود آن‌ها است و لزوماً مورد تأیید پارسی ویکی نیست.
برای نظر دادن ابتدا باید به سیستم وارد شوید. برای ورود به سیستم روی کلید زیر کلیک کنید.