عزت
نویسه گردانی:
ʽZT
عزت: این واژه ی عربی، در آن زبان به معنی تکبر یا غرور است؛ قرآن: وَإِذَا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ، أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ. چون او را گویند پرهیزکار باش، غرورش او را به گناه افکند. (بقره 206) (فرهنگ عربی - فارسی لاروس) در پارسی به معنی ارجمندی، سرافرازی است. همتای پارسی در زبان اوستایی این است: آدرا ādrā (اوستایی: ādra) ***فانکو آدینات 09163657861
واژه های همانند
۲۶ مورد، زمان جستجو: ۰.۱۹ ثانیه
عزت آباد. [ ع ِزْ زَ ] (اِخ ) دهی از دهستان کشکوئیه ٔ شهرستان رفسنجان . سکنه ٔ آن 600 تن . آب آن از دو رشته قنات . محصول آن غلات ، لبنیات ، پ...
عزت جستن . [ ع ِزْ زَ ج ُ ت َ ] (مص مرکب ) جستجوی ارجمندی . سرافرازی خواستن . (فرهنگ فارسی معین ).
این واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید
اینجا کلیک کنید.
عزت یافتن . [ ع ِزْ زَ ت َ ] (مص مرکب ) ارجمند شدن . عزیز گشتن . دارای قدر و ارزش شدن . حرمت و اعتبار یافتن : عزیزی که هر کز درش سر بتافت به ...
عزت العابد. [ ع ِزْ زَ تُل ْ ب ِ ] (اِخ ) احمد عزت بن محیی الدین ابوالهول (مسمی به هولوپاشا) ابن عمربن عبدالقادر عابد (1272 - 1343 هَ .ق .). ا...
عزت الفاروقی . [ ع ِزْ زَ تُل ْ ] (اِخ ) احمد عزت بن محمود فاروقی عمری . (1244-1310 هَ .ق .). شاعر و از اهالی موصل بود. وی به اسلامبول رفت و ...
چهاربالش عزت . [ چ َ / چ ِ ل ِ ش ِ ع ِزْ زَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) مسند جلال و شکوه : در آن حرم که نهندش چهاربالش عزت جز آستان نرسد خواج...
اصحاب حجرات عزت . [ اَ ب ِ ح ُ ج َ ت ِ ع ِزْ زَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) اصحاب حجرات العزة. در تداول حکمت اشراق ، بمعنی خردمندان است ،چه حج...
عزتالله فولادوند در سال ۱۳۱۴ در شهرستان اصفهان به دنیا آمد. پدرش قاضی دادگستری بود. او پس از گذراندن تحصیلات پایه در تهران، جهت ادامه تحصیل عازم آمری...
عظت . [ ع ِ ظَ ] (ع اِمص ، اِ) عظة. نصیحت . پند. اندرز : چنانک دیگر متعدیان ناحفاظ را عبرت و عظت باشد. (سندبادنامه ص 77). رجوع به عظة و عظات...